باشم ؟
سپاس خدا را بر آزمون و بلاهاى او ، و سپاس او را در دنيا و آخرت . به خدا سوگند كه اگر بند از بندم جدا كنند و اشك از ديدگان به سينهام جارى گردد هرگز نتوانستهام عشرى از معشار يكى از نعمتها الهى را كه شمارشگران از شمردن آنها عاجزند و كسى را ياراى توصيف يكى از آنها نيست ، سپاسگزارى كرده و حق آن را به جا آورم و اگر تمام حمد و سپاس سپاسگزاران جمع شود يكى از آنها را سپاس نگفته است ، نه به خدا قسم ، آيا ممكن است خدا مرا در حالى ببيند كه در شبانهروز و در نهان و آشكار چيزى مرا از سپاسگزارى و ذكر او بازداشته است ! و اگر حقى كه كسانم بر من و ساير مردم از خاص و عام حقوقى به گردن من دارند نبود و جز با اداى آن حقوق كه به مقدار تاب و توانم بايد ادا كنم ، راه ديگرى نيست هرآينه چشمانم را به آسمان مىدوختم و دلم را متوجه خدا مىكردم و چشم و دل از او بر نمىگرفتم تا وقتى كه خداوند جان مرا بگيرد و او بهترين حاكمان است . »
( 1 ) امام عليه السلام ضمن گفتن اين سخنان گريهء شديدى كرد و سخنانش و همچنين سيماى آسمانيش كه هر بيننده را به تعظيم و تكريم وامىداشت چنان در روح طاغوت زمان ، عبد الملك تأثير كرد كه از روى تأثّر و تعجّب گفت :
« چقدر فاصله است ، بين آن بندهاى كه طالب آخرت است و براى آخرتش مىكوشد با آن بندهاى كه در پى دنياست كه از كجا به دست آورده و از آخرت بىبهره است ! » عبد الملك عرض ادب كرد و امام دربارهء آن كسانى كه در بازداشت بودند شفاعت فرمود و او قبول كرد و دستور آزادى ايشان را داد . « 1 »
هامش
( 1 ) بحار الانوار : 46 / 65 .