( 1 )
ضعيف و لاغرى امام
امام زين العابدين عليه السلام از بس كه نماز خوانده بود ، بدنش لاغر و ضعيف گشته بود ، زيرا عبادت بشدت آن بزرگوار را ناتوان كرده و تا آنجا اندامش ضعيف و لاغر شده بود كه باد اندام او را همچون خوشهء گندمى به سمت راست و چپ متمايل مىكرد « 1 » زيرا آن قدر توان نمانده بود كه خود را نگهدارد ، پسرش عبد اللّه مىگويد :
پدرم ، شب هنگام همواره نماز به جا مىآورد ، وقتى كه از نماز فارغ مىشد ، همانطور نشسته به بسترش مىخيزيد « 2 » و اين بدان جهت بود كه قدرت ايستادن روى پا - به دليل شدت ضعف و رنج لاغرى - را نداشت .
دل اعضاى خانواده و دوستانش از بروز ضعف و خستگى زياد به خاطر نماز و عبادت فراوان ، بر او سوخت و از آن بيمناك شدند كه مبادا به مرگ آن حضرت منتهى شود لذا موضوع را با آن حضرت در ميان گذاشتند امّا آن بزرگوار نپذيرفت و بر ملازمت خود به نوافل و عبادات پايدارى كرد تا وقتى كه به پدران گرامش ملحق شد ، و ما در ذيل به بعضى از كسانى كه در اين باره با آن حضرت صحبت كردهاند اشاره مىكنيم :
( 2 )
1 - يكى از پسران امام
يكى از پسران امام سجاد به حال امام بيمناك شد و از روى دلسوزى و وحشت عرض كرد :
« پدر جان ، آخر چقدر نماز ؟ ! » امام عليه السلام با مهربانى و ملاطفت فرمود :
هامش
( 1 ) ارشاد : ص 272 ، روضة الواعظين : 1 / 237 .
( 2 ) بحار : 46 / 99 .