تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام زين العابدين ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام سجاد ع ) ( فارسي ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
و امام عليه السلام در روايات زيادى بر اين مطلب تأكيد فرموده است . ( 1 ) ابو حمزه ثمالى روايت كرده مىگويد : روز جمعه‌اى در مدينه نماز صبح را در خدمت امام على بن حسين عليهما السلام خواندم ، وقتى كه امام از نمازش فارغ شد برخاست و به داخل منزل رفت و من هم در خدمت او رفتم ، كنيزى داشت به نام سكينه ، او را صدا زد و فرمود : « نبايد گدايى از در خانهء من عبور كند مگر آن كه او را اطعام كنيد ، آخر امروز روز جمعه است . » ابو حمزه مىگويد : عرض كردم : مولاى من همهء گداها مستحق نيستند ، فرمود : « ابو حمزه ! من از آن مىترسم كه بعضى از افراد سائل مستحق باشند و ما او را غذا ندهيم و دست رد به سينهء او بزنيم و در نتيجه آنچه بر يعقوب و اهل بيتش نازل شد بر ما اهل بيت نازل شود ، به آنها اطعام كنيد ، اطعام كنيد ! همانا حضرت يعقوب هر روز گوسفند نرى را سر مىبريد و مقدارى را صدقه مىداد و بقيه را خود و خانواده‌اش مىخوردند اتفاقا سائلى با ايمان و روزه‌دارى مستحق - كه در نزد خداوند متعال مقامى داشت - روز جمعه‌اى موقع افطار به در خانهء يعقوب آمد و فرياد زد : به من سائل غريب گرسنه مقدارى از زيادى خوراكتان را بدهيد ! افراد خانوادهء يعقوب ، صداى او را شنيدند ، اما نمىدانستند كه او مستحق است يا نه و حرف او را باور نكردند ، وقتى كه او نااميد شد در تاريكى شب دست خالى از آنجا رفت و آن شب را با شكم گرسنه به سر برد ، در حالى كه از گرسنگى خود به پيشگاه خدا شكوه داشت ، از طرفى يعقوب و خانواده‌اش آن شب براحتى خوابيدند و در حالى كه مقدارى غذا كه از خوراكشان زياد آمده بود در نزد آنها موجود بود ، بامداد آن شب خداوند به حضرت يعقوب وحى كرد ؛ تو بندهء ما را خوار كردى و با اين عمل باعث خشم من شدى و بايد تو را ادب كنم و