از اعيان را تا حوالى سنندج بعذر خواهى فرستاد ، ليكن نادر بدانها جواب رد داد و آنان را بازگرداند . سپس از راه شهرزور متوجه قلعهء كركوك شد . خالد پاشا حاكم شهرزور فرار كرد و سليم بيك پسر عموى او تسليم شد .
تسخير كركوك و اربيل
بعد از انجام كار شهرزور نادر در خارج قلعهء كركوك چادر زد . اهالى كركوك كه به استوارى ديوار قلعه اعتماد داشتند به محافظت آن پرداختند . بامر نادر توپچيان توپهاى قلعهكوب را از چهار طرف نزديك قلعه بردند و يك روز از بام تا شام بر سر قلعگيان آتش ريختند . سرانجام ديوار قلعه شكافته شد و قلعگيان امان خواستند .
فوجى هم از سربازان نادر مأمور محاصرهء قلعهء اربيل شدند و مردم اربيل هم شهر را تسليم كردند . سپس نادر متوجه موصل گشت و در كنار قبر يونس بن متى چادر زد و جمعى از مقدمهء لشكر در اطراف قلعه بجولان درآمدند . در آن ايام احمدپاشا سرعسكر كه از دياربكر به ماردين آمده بود ، حسين پاشا والى حلب را به مدافعهء نادر فرستاد . حسين پاشا به موصل آمد و به يارى حسين پاشاى والى موصل به حفاظت قلعه پرداخت . از طرفى قوچ پاشا حاكم كوى با فوجى بزرگ عازم نبرد با نادر شد امّا كارى از پيش نبرد و بسيارى از لشكريان او كشته شدند و جمعى اسير گرديدند .
نادر براى واليان موصل و حلب پيام فرستاد تا به جنگ اقدام نكنند ، ليكن پيام سودى نداد و هر دو طرف آمادهء جنگ شدند . سربازان نادر به كندن نقب پرداختند ، و در شب پانزدهم شعبان نادر سوار شد و در سر سيبه بانتظار طلوع صبح بسربرد . بامداد به قلعه حمله برد . حملهء اول به نتيجه نرسيد و بار ديگر آماده شدند . اين بار مردم قلعه تاب مقاومت نياوردند و درخواست سازش كردند . پاشايان نيز چند تن از بزرگان را با چند اسب تازىنژاد نزد نادر فرستادند و چند تن از مفتيان از جانب