آنكه از سفر داغستان برگشت ديگرگونى در احوالش پديد آمد ، و روز بروز بر مال مظلومان و خون بىگناهان حريصتر گشت ، چندانكه آتش ظلم او در همه جا زبانه زد و شعلهء حرص وى دامن پير و جوان را گرفت . حرص مالاندوزى چنان چشم و گوش او را پر كرد كه مآل كار خود را ننگريست . ايرانيان كه او را آيت رحمت مىدانستند موجب زحمت ديدند . پايان دوران سلطنت او چنان شد كه مردم در رنج و بيم سخت بسر مىبردند . از جملهء مخترعات عجيب وى اين بود كه هر لك يعنى پنجهزار تومان ايران را يكهزار ناميد و از بام تا شام جز كلمهء هزار بر زبان او نمىگشت ، مردمان را به پرداخت هزار هزار محكوم مىساخت . سخنچينان سود جوى نيز كه گرد او واگرفته بودند بر هركس كه مىخواستند ، تهمتى مىبستند و او نيز مىپذيرفت و تهمتزدگان را به تهديد و زجر وادار باقرار مىكرد . بدتر از همه اينكه سه تن خدانشناس را به خود نزديك كرده بود و كارها را به اشارت و مشورت آن سه تن انجام مىداد . رفته رفته ستمكارى او بدانجا كشيد كه اطرافيان وى نيز از او آزرده شدند ، و خدمتكاران ، نمكناشناسى پيش گرفتند ، و جمعى از افشاريه نيز كه پاسدارى او را به عهده داشتند بر سر او تاختند و در بستر خواب وى را سر بريدند و آن همه مال كه اندوخته بود او را سود نداد . نگاهبانان اردو بامداد از كشته شدن نادر با خبر شدند و دست به غارت زدند . در اين وقت نصر اللّه ميرزا با شاهزادگان در كلات و علىقلى خان در هرات بود . علىقلى خان پس از وقوع اين فتنه آهنگ مشهد كرد و فوجى را مأمور كلات ساخت . نصر اللّه ميرزا و شاهرخ ميرزا و امامقلى ميرزا جريده بسوى مرو شاه جهان گريختند . دوست محمد توپچى شاهزاده آنان را از بيابان كلات بازگرداند و بمشهد آورد . على قلى خان نصر اللّه ميرزا و امامقلى ميرزا را در مشهد و رضا قلى ميرزا را با شاهزادگان در كلات در يك روز كشت و شاهرخ ميرزا را كه كودك بود زنده گذاشت .
دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 760
مساهمون: سيد جعفر شهيدى
ص٧٦٠