تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دره نادره ( تاريخ عصر نادرشاه ) ( فارسى ) — صفحة 753

مساهمون:

ص٧٥٣
اوسمى كه گمان چنين مقاومتى را در نادر و سپاهيان او نمىبرد ، از كردار خويش پشيمان شد و پسر خود را به همراهى چند تن از لشكريان با عريضه‌اى نزد نادر فرستاد كه شايد او را بفريبد . نادر چون از باطن او آگاه بود ، فرستادگان ويرا نپذيرفت و نامه‌اى باوسمى نوشت كه اگر از روى صداقت از كردهء خود توبه كند و به خدمت آيد گناهان او بخشوده خواهد شد . اوسمى و رؤساى قراقيطاق چون بنفاق اظهار آشتى كرده بودند به نامهء نادر ترتيب اثر ندادند ، و در حفظ معبر و قلعه‌هاى خود كوشيدند . اما شمخال و بزرگان لكزيه فرمان را اطاعت كردند . و بدرگاه نادر آمدند .

قلع قلاع قراقيطاق

چون سران قراقيطاق در دهنهء دربند جاى داشتند ، نادر همت به قلع آنان بست و با لشكرى انبوه قصد ايشان كرد . پس به منظور تأديب اوسمى لشكرى گران به سمت آق‌قوشه و قراقيطاق فرستاد و فرمان داد تا با آنان مشغول رزم و پيكار شوند . بعد از ورود سربازان به كوههاى آق‌قوشه ، قاضى آنجا با اينكه منسوب به شمخال بود به مخالفت برخاست و آمادهء نبرد با لشكر نادر گشت . ليكن سرانجام چون مقاومت خود را برابر سربازان ايران بىفايده ديد بگريخت . و روز ديگر از در پوزش در آمد و امان خواست و سر بفرمان نهاد . اوسمى كه خود را از دو طرف محصور مىديد در قلعهء قرشى كه در كوهستان پردرخت واقع است متحصن شد . آن حصار راهى تنگ داشت كه درختان انبوه در آن رسته بود و راه رفتن در آن سخت دشوار مىنمود ليكن دليران ايران آن راه را پيمودند ، و بر فراز قلعه رفتند . اوسمى تاب مقاومت نياورد و به همراهى ياران خود روى بتافت و با رفتن او فتنهء لكزيه خاموش شد ، و سران آن قوم تأديب شدند و زنان آنان اسير گشتند و قراى قيطاق سوخته شد و باقى آن ملك به تصرف نادر در آمد . پس از گذشتن زمستان ، نادر بهار و تابستان