خذ العفو و أمر بعرف كما * أمرت و أعرض عن الجاهلين « 1 »
و لن فى الكلام لكلّ الأنام * فمستحسن من ذوى الجاه لين « 2 »
بشارت
« لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ »
« 3 » در داده ، به هشاشه « 4 » بر حشاشهء « 5 » نفوس حسّاسه بقا بخشودند ، و ابواب نويد
« أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ »
« 6 » بر روى وجوه مملكت گشودند ، و بمضمون :
گر ز دست زلف مشكينت خطايى رفت رفت * ور ز هندوى شما بر ما جفايى رفت رفت
تسليه و تسكين قلوب ايشان فرمودند « برهان الملك » بنا بر غلبهء امراض اغراض ، و إعراض امراض ، در همان اوقات وفات يافت « لقى هند الأحامس » « 7 » ، و محصّلى « 8 » از يساولان ديوان بموجب حكم و الا عازم صوب « 9 » « لكهنو » و « أود » « 10 » گشته يك كرور نقد كه از مال « برهان الملك » در آن صوب بود ، با جواهر زواهر و فواخر « 11 » ذواخر « 12 » نقل خزانهء عامره « 13 » ساخت ، و در
هامش
( 1 ) - بگير عفو را و امر كن به معروف و روى بگردان از نادانان ( مأخوذ از آيهء 198 سورهء اعراف )
( 2 ) - و نرمى كن در سخن براى همهء مردم پس نيكوست از خداوند مقام نرمى . ( شعر از ابو الفتح بستى بنقل كنوز ) .
( 3 ) - نيست سرزنشى بر شما امروز ( از آيهء 92 سورهء يوسف ) .
( 4 ) - شادمانى ( ر ب ) .
( 5 ) - بقيهء جان . ( ر ب ) .
( 6 ) - آنان براى ايشانست ايمنى ( از آيهء 82 سورهء انعام ) .
( 7 ) - ديد مرگ را ، و گفتهاند : الاحامس بلاى سخت است ( ر ك مجمع الامثال ) .
( 8 ) - محصل ، مأمور وصول ماليات و حقوق ديوانى و جريمهها .
( 9 ) - ناحيه .
( 10 ) - نام يكى از ممالك هند و در هندوستان اوده تلفظ كنند ( فرهنگ نظام ) .
( 11 ) - ج فاخر .
( 12 ) - چنين است در نسخ و صحيح ، ذخائر .
( 13 ) - آبادان .