و در سالهاى بعد « حونپور » و « مالوه » و « خانديش » را به تصرف خود درآورد و پادشاهان « پيچاپور » و « غلكنده » را خراجگزار خود ساخت ولى قصد « دكن » و تصرف آن را نكرد . اورنگ زيب يكى از شاهان اين سلسله بعدا بدكن تاخت و با وجود آنكه لشكريانش تمام اين شبه جزيره را پيمودند باز ناحيه مزبور و كوهستانهاى جنب آن بتسخير او در نيامد . بعد از اورنگ زيب جانشينان نالايق و فاسد او بر اريكه حكومت هند تكيه زدند و اين گروه بيحال و ضعيف قادر بمقاومت در برابر اقوام « سيخ » و « جات » و « مراته » نبودند .
شكست محمد شاه هندى از نادر « 1 » و فتوحات احمد خان درانى افغانى در هند زمينه را آماده براى از بين بردن اين سلسله كرد . ابتداء طايفهء مراته و بعد رجپوتها و سپس سيخها و جاتها سر از اطاعت اين سلسله باز زدند و سرانجام بر اثر جنگ پلاسى
( Plassey )
و جنگ بوكسار
( Buxar )
جز اسم چيزى ازين سلسله باقى نماند و سه امپراطور آخر آن دست نشانده دولت انگليس شدند و در آخر كار نيز دولت بريتانيا اين سلسله را برانداخت . اينك نام شاهان آنها :
1 - بابر ( ظهير الدين ) .
2 - همايون ( ناصر الدين ) .
3 - اكبر ( جلال الدين ) .
4 - جهانگير ( نور الدين ) .
5 - داور بخش
6 - شاه جهان ( شهاب الدين ) .
7 - مراد بخش ( در گجرات )
8 - شماع ( در بنگاله ) .
هامش
( 1 ) - « فريزر » و « اوتر » ( جلد اول كتابOtter) از روابط بعضى از درباريان محمد شاه با نادر بحث كردهاند و حتى فريزر نامههاى بعضى از آنها را با نادر آورده است .