- فلك اول قمر كه بمنزله ممثل او مىباشد - هريك از عقدهء راس و ذنب را نيز گويند كه محل تقاطع فلك حامل و مائل قمر است و آن را گوزهر مىنامند .
( از ناظم الاطباء ) .
( 837 )
ص 192 ، سطر 9 : اخترمه
[ ا خ ت ر م ] ( اسم ) . كلمهايست تركى از مصدر اختر - ماق بمعنى تفحص و تجسس كردن . « 1 » اين كلمه مال يا غنيمتى است كه با تفحص و تجسس از خصم بدست مىآيد . از اطلاقات جهانگشا و مجمل التواريخ برمىآيد كه اين كلمه بر مطلق غنيمت نيز استعمال مىشود . « 2 »
( 838 )
ص 192 ، سطر 15 : بهروز
[ ب ه ر و ز ] ( اسم خاص ) . اين نام بىشك غلط و صحيح آن « بهريز » است چنانكه در صفحهء 206 آمده و بهريز نام ديگر شط دياله است . « 3 » رجوع به « دياله » درين تعليقات شود .
( 839 )
ص 192 ، سطر 17 : قرهچولان
[ ق ر چو لا ن ] ( اسم خاص ) . نام ناحيتى است در شمال شرقى سليمانيه . « 4 » ( از تاريخچه نادر شاه مينورسكى ) .
( 840 )
ص 192 ، سطر 21 : قلعهء على بيك
[ ق ل ع ى ع لى ب ى ك ] ( اسم خاص ) . نام قلعهايست بشمال بغداد و بين بغداد و كركوك . اين قلعه فعلا مخروبه و بنام « على بيكسرا » معروفست . ( از تقريرات آقاى مصطفى جواد ) .
هامش
( 1 ) - از سنگلاخ ميرزا مهديخان .
( 2 ) - لغتنامهء دهخدا و ساير فرهنگهاى مورد ارجاع از معنى اين كلمه ساكتند . لغتنامهء دهخدا فقط با ذكر مثالى از آن گذشته است .
( 3 ) - مينورسكى اين محل را بهريز ذكر كرده ولى « بلدروز » احتمال داده است در « دره نادره » نيز از بهريز نام برده شده است . - دو عبارت صفحهء « 1039 » و « 1043 » عالمآراى عباسى بهريز را نام ديگر « دياله » معرفى مىكنند .
عبارت صفحهء 1039 : « كنار نهر بلاد رود از انهار آب دياله كه بشط بهريز اشتهار دارد » .
عبارت 1043 همان كتاب تكليف صله « كه » موصوله را معين مىسازد : « در كنار نهر بلاد رود از انهار آب بهريز »
( 4 ) - صاحب روضة الصفا مىگويد : شهرزور ولايتى است كه در شمالش اروميه و جنوبش كرمانشاه و مشرق مرز كردستان و مغربش خاك كركوك قرار دارد . در يكى از جبال آن قلعهايست مشهور به « چولان » بواسطه كثرت بادام كوهى - زيرا اكراد بادام كوهى را چولان مىنامند - در سه فرسخى چولان شهر سليمانيه قرار دارد .
( از روضة الصفا جلد نهم ذيل « در ذكر ورود احمد چلبى از بغداد . . . » ) .