متشتتند « 1 » عالمآراى نادرى آن را « ترساخان » ضبط كرده ( صفحهء 119 چاپ عكسى روسيه ) و از قراء طژن « 2 » آورده است و نام ديگر آن را « قومى » ذكر مىكند . اجمالا ناحيتى است بحوالى مرز ايران و شوروى و در شمال شرقى خراسان .
( 692 )
ص 143 ، سطر 19 : استكانت
[ ا س ت كان ت ] ( مصدر باب استفعال ) « 3 » . فروتنى و خضوع كردن .
( از اقرب الموارد ) .
[ ص 144 ]
( 693 )
ص 144 ، سطر 12 : مضمار
[ م ض ما ر ] ( اسم ) . ميدان اسبدوانى . جاى رياضت دادن اسب ، ميدان جنگ . - مدت رياضت دادن اسب « 4 » - غايت اسب در سباق .
( از ناظم الاطباء ) .
[ ص 145 ]
( 694 )
ص 145 ، سطر 5 : زرتارى
[ ز ر تار ى ] « 5 » ( اسم مركب ) . زرى و پارچهاى كه نسج آن از زر باشد .
( از ناظم الاطباء ) .
( 695 )
ص 145 ، سطر 13 : پوچكام
[ پو چ كام ] ( اسم خاص ) .
لسترنج آن را كرسى جام در قرن چهارم مىآورد و نام آن را بوزجان « 6 » ذكر
هامش
( 1 ) - بعضى از نسخ « ترسخون » و بعض ديگر « ترخون » و بالاخره نسخ ثالثى « طرسخوان » ضبط كردهاند به نظر ضبط « طرسخوان » بفتح « سين » با ضبط « عالمآراى نادرى » مناسبتر است .
( 2 ) - طبق قرارداد 1881 ميلادى ايران و روس خط سرحدى تا مخرج كوهها از دره تجن امتداد مىيابد . پس از آن خط سرحدى در سمت مشرق به دره تجن متوجه شده و قدرى جنوبتر از خرابههاى قلاع كشوت قلعه ( كشاد قلعه ) به مجراى تجن متصل مىشود و بستر تجن را الى ذو الفقد كه اول نقطهء متصرفات افغانستان است متابعت مىكند .
( 3 ) - در ثلاثى مجرد آن بين اهل لغت و صرف اختلاف است بعضى آن را « اجوف واوى » و بعض ديگر « اجوف يايى » مىدانند .
( 4 ) - گويند مضمار اسب چهل روز است كه باسب علف مىدهند و سپس آن را به قوت اول برمىگردانند و اين مدت را ايام تعليف گويند . ( از ناظم الاطباء ) .
( 5 ) - ضبط از ناظم الاطباء
( 6 ) - امروز در تداول اهل محل « بوجگه » است و آثار خرابه آن نيز از دور مشهود مىباشد .