و اگر حبهء جاورسى 139 مىيافتند ، در تقسيم آن مته بر خشخاش مىنهادند 140 كسى روى پياز را سير نميديد ، و دانهء ماش از شاهدانج 141 عدسى عزيزتر گرديد .
سائلان از بردن اسم نان تو دهنى ميخوردند ، و ديوانگان حسرت خوردن سنگك « 1 » طفلان را چون خشت لحد با خود بگور مىبردند . لاله براى كباب داغ بر دل بريان مىگذاشت ، و قمرى 142 در حسرت شامى كوكوزنان مىگشت . اوجاق مطبخها كور شد ، و چراغ دودمانها بىنور . اصفهان يكباره ويران گرديد ، و قحطى آدم علاوهء قحطى نان .
امناى دولت را سررشتهء طاقت گسيخته شد ، و خاك عجز و هوان 143 بر سر ايشان بيخته ، تا آنكه به دادن شهر مصمم گشتند . در يازدهم « 2 » محرم الحرام 144 سنهء هزار و صد و سى و پنج هجرى مطابق بارسئيل ، خاقان شهيد را به فرحآباد برده « 3 » ، افسر سرورى بر سر آن حسرتكش تاج و افسر زدند . همان شب محمود كس براى ضبط خزاين و كارخانجات پادشاهى روانهء اصفهان ساخت ، و خود در چهاردهم ماه مزبور با فرّ فرعونى و بيداد شدّادى داخل شهر گشته ، سكه و خطبه بنام خود كرد . بعد از آنكه سنوح 145 واقعهء اصفهان در آخر ماه محرم در دار السلطنهء قزوين بطهماسب ميرزا رسيد .
او بر اورنگ شاهى جلوس نموده ، نكته سنجان قزوين « آخر ماه محرم » را تاريخ جلوس او يافتند . در ماه صفر بعضى از افاغنه براى اخلال كار حضرت شاه طهماسب مأمور به قزوين گشتند . بعد از ورود افاغنه بده فرسخى قزوين شاه طهماسب با قليلى كه همراه داشت سر خويش ، و راه آذربايجان در پيش گرفت . اهالى قزوين چون پادشاه را دور و دشمن را پر زور ديدند ، بعد از معاهده و استيمان 146 افاغنه را داخل شهر كردند . افاغنه دست تعدى از آستين برآورده ، از كوتاهبينى بدستدرازى پرداختند . اين معنى را حوصله
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ح » : « سنگ » .
( 2 ) - در نسخهء « الف » ، « ح » : « پانزدهم » . رجوع بتعليقات شود .
( 3 ) - آقاى عباس اقبال در مقدمهء مجمع التواريخ نثر محاصرهء اصفهان را از نثرهاى زيباى مجمع التواريخ دانستهاند و بزعم ايشان نويسندهء آن مرعشى است و حال آنكه بواسطه قدمت « جهانگشا » نويسندهء آن ميرزا مهدى خان است و مرعشى كه آن را بدون ذكر مرجع در كتاب خود آورده است .