( 288 )
ص 36 ، سطر 9 : مضيق
[ م ضى ق ] ( اسم مكان اجوف يائى ) « 1 » مكان تنگ ، جاى تنگ . ج : مضايق .
( از اقرب الموارد ) .
( 289 )
ص 36 ، سطر 10 : خاراشكن
[ خا ر اش ك ن ] ( اسم فاعل مركب مرخم ) .
شكننده سنگ خارا ، مجازا صفت كسانى است كه به كارهاى سخت مىپردازند . « 2 »
( 290 )
ص 36 ، سطر 11 : نقب
[ ن ق ب ] ( اسم ) . راهى است كه در زير زمين ، از جايى بجاى ديگر ، مىسازند .
( از ناظم الاطباء ) « 3 »
( 291 )
ص 36 ، سطر 16 : تفته
[ ت ف ت - يا - ت ] ( اسم مفعول ) . بسيار گرم شده ، تافته ، گداخته . - مجازا برآزرده و كوفته و مكدر اطلاق مىشود .
( از ناظم الاطباء ) .
[ ص 37 ]
( 292 )
ص 37 ، سطر 1 : برج آبى
[ ب ر ج عا بى ] ( اسم مركب ) « 4 » نام بروج « 5 » « جوزا » و « ميزان » و « دلو » است .
( از ناظم الاطباء ) .
( 293 )
ص 37 ، سطر 2 : سرشك
[ س ر ش ك ] ( اسم ) . قطرهاى كه از طرّهء بام مىچكد ، قطرهء اشك . ( از ناظم الاطباء ) .
( 294 )
ص 37 ، سطر 4 : ياسا
[ ياسا ] ( اسم ) . اين كلمه در تركى بمعنى « ماتم » و مجازا در معناى « قتل » مستعمل است . در كتب لغت تركى به معناى « قتل » ، « غارت » ،
هامش
( 1 ) - اين كلمه در زبان عربى اسم زمان و مصدر ميمى نيز هست ولى در فارسى بيشتر به صورت اسم مكان به كار مىآيد .
( 2 ) - اين صفت گاهى بجاى موصوف مىنشيند و درين صورت احكام اسم بر آن جارى مىشود .
( 3 ) - نقب در اصطلاح نظامى قديم براههاى زيرزمينى اطلاق ميشد كه محاصرهكنندگان قلاع از خارج قلعه بدرون قلعه ميكشيدند و با آتش دادن آن بتخريب و نفوذ در قلعه ميپرداختند .
( 4 ) - اين كلمه اصلا مركب وصفى است و بعدا صورت اسمى به خود گرفته .
( 5 ) - برج هريك از دوازده بخش فلك است كه در مدار آفتاب واقع مىشود