تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
( 288 )

ص 36 ، سطر 9 : مضيق

[ م ضى ق ] ( اسم مكان اجوف يائى ) « 1 » مكان تنگ ، جاى تنگ . ج : مضايق . ( از اقرب الموارد ) . ( 289 )

ص 36 ، سطر 10 : خاراشكن

[ خا ر اش ك ن ] ( اسم فاعل مركب مرخم ) . شكننده سنگ خارا ، مجازا صفت كسانى است كه به كارهاى سخت مىپردازند . « 2 » ( 290 )

ص 36 ، سطر 11 : نقب

[ ن ق ب ] ( اسم ) . راهى است كه در زير زمين ، از جايى بجاى ديگر ، مىسازند . ( از ناظم الاطباء ) « 3 » ( 291 )

ص 36 ، سطر 16 : تفته

[ ت ف ت - يا - ت ] ( اسم مفعول ) . بسيار گرم شده ، تافته ، گداخته . - مجازا برآزرده و كوفته و مكدر اطلاق مىشود . ( از ناظم الاطباء ) .

[ ص 37 ]

( 292 )

ص 37 ، سطر 1 : برج آبى

[ ب ر ج عا بى ] ( اسم مركب ) « 4 » نام بروج « 5 » « جوزا » و « ميزان » و « دلو » است . ( از ناظم الاطباء ) . ( 293 )

ص 37 ، سطر 2 : سرشك

[ س ر ش ك ] ( اسم ) . قطره‌اى كه از طرّهء بام مىچكد ، قطرهء اشك . ( از ناظم الاطباء ) . ( 294 )

ص 37 ، سطر 4 : ياسا

[ ياسا ] ( اسم ) . اين كلمه در تركى بمعنى « ماتم » و مجازا در معناى « قتل » مستعمل است . در كتب لغت تركى به معناى « قتل » ، « غارت » ،
هامش
( 1 ) - اين كلمه در زبان عربى اسم زمان و مصدر ميمى نيز هست ولى در فارسى بيشتر به صورت اسم مكان به كار مىآيد . ( 2 ) - اين صفت گاهى بجاى موصوف مىنشيند و درين صورت احكام اسم بر آن جارى مىشود . ( 3 ) - نقب در اصطلاح نظامى قديم براه‌هاى زيرزمينى اطلاق ميشد كه محاصره‌كنندگان قلاع از خارج قلعه بدرون قلعه ميكشيدند و با آتش دادن آن بتخريب و نفوذ در قلعه ميپرداختند . ( 4 ) - اين كلمه اصلا مركب وصفى است و بعدا صورت اسمى به خود گرفته . ( 5 ) - برج هريك از دوازده بخش فلك است كه در مدار آفتاب واقع مىشود