( 282 )
ص 35 ، سطر 20 : برد
[ ب ر د ] ( اسم ) . سردى ، سرما .
( از منتهى الارب ) .
[ ص 36 ]
( 283 )
ص 36 ، سطر 1 : حواله
[ ح و ا ل ] ( اسم ) . چوببستهاى بزرگى بوده است كه قواى مهاجم براى تسلط بقلعه دشمن درست مىكردند و از آنجا آتش و سنگ بر قلعه دشمن فرو ميريختند . ( از عالمآراى نادرى نسخهء چاپ عكسى روسيه ) .
( 284 )
ص 36 ، سطر 3 : تشبث
[ ت ش ب ب ث ] ( مصدر باب تفعل ) . درآويختن ، چنگزدن .
( از منتهى الارب ) .
( 285 )
ص 36 ، سطر 3 : حبل المتين
[ ح ب ل ل م تى ن ] ( تركيب وصفى ، اسم ) .
طناب محكم ، كنايه از عهد استوار است .
( از ناظم الاطباء ) .
( 286 )
ص 36 ، سطر 6 : باغواده « 1 »
[ با غ و ا د ] ( اسم خاص ) . نام ناحيتى بوده بحدود نسا و ابيورد . فرهنگ جغرافيايى ايران از ذكر اين نقطه ساكت است « 2 » به « عالمآراى عباسى » « 3 » و پاورقى صفحه 13 كتاب « شيرمرداتك » رجوع شود .
( 287 )
ص 36 ، سطر 6 : كوندوزلو
[ كو ند و ز لو ] ( اسم خاص ) . نام فرقهاى از افشاريه است كه بحدود درهگز كنونى يورت داشتهاند .
به « مرآت البلدان » جلد اول رجوع شود .
هامش
( 1 ) - عالمآراء عباسى آن را « باغباد » ضبط كرده در نسخ متعدد جهانگشا « باغواده » و « باغباده » و « باغباد » هر سه آمده است از آنجا كه حدس استعمال هر سه نام بوسيله ميرزا مهدى خان ميرفت لذا در متن هر سه نام آورده شد . در صفحه 35 ترجمهء فارسى نادر شاه تأليف لكهارت اين كلمه باشتباه « بغداد » ضبط شده است .
( 2 ) - چون حدود درهگز تا حدى با ابيورد تطبيق مىكند بايستى « باغباده » در حدود درهگز كنونى باشد .
( 3 ) - عالمآراى عباسى باغباد را يورت تركمانان صاين خانى ذكر مىكند در صورتى كه ميرزا مهدى خان آن را يورت ايل كوندوزلو مىآورد .