كه يكباره آسمان روشن و صاف اصفهان تاريك شد و خورشيد چون گلولهء سرخ فام و خونآلودى درآمد و بايرانيان خرافاتى آن روز خبر از حادثهء شومى داد . اين حوادث از يك سو و ضعف و جبن شاه و درباريان و كمبود مردان كارى از سوى ديگر نداى اضمحلال خاندان صفوى را به گوش مىرساند .
محمود پس از شكست از لطفعلى خان و فرار بقندهار همواره از حملهء لطفعلى خان به شهر خود مضطرب و پريشان بود و چون خبر از عزل او يافت دوباره تشجيع شد و با لشكرى به قصد ايران از قندهار بيرون آمد . او در زمستان از لوت گذشت و پس از فتح نرماشير عزم تسخير قلعهء كرمان را كرد ولى حمله و مقاومت پادگان كرمان چنان شديد بود كه محمود در پى يافتن مستمسكى براى رفع مزاحمت خود از كرمان افتاد . اتفاقا كرمانيان با پرداخت مبلغى وجه به او از او تقاضاى رفع محاصرهء كرمانرا كردند « 1 » . محمود كه در پى چنين فرصتى مىگشت با اخذ آن وجه بسوى يزد رفت و در يزد هم كارى از پيش نبرد ، و چون از وضع دربار و اصفهان اطلاع داشت تصميم بحمله باصفهان و يكسره كردن كار آنجا گرفت . گرچه در ضمن راه سفرائى از دربار پيش او آمدند و وعده مبالغى وجه به او دادند ولى او چون از كار اصفهان و دربار باخبر بود بدون اعتنا بپيشنهادهاى سفراء تا قريه « گلونآباد » پيشراند و در آنجا براى حملهء اساسى توقف كرد . لشكر محمود درين وقت بيست هزار نفر و آتش عمده او فقط صد توپ كوچك زنبورك بود . البته اين گروه واجد روحيهء بسيار عالى بودند كه بيشتر از هر سلاحى آنان را به كار مىآمد .
شاه سلطان حسين ، كه وضع را بدينگونه ديد ، مجلس عام نظام خود را تشكيل داد و در آنجا براى مقابله با محمود بشور پرداخت . او قصد داشت كه محمود را تا كنار ديوارهاى شهر اصفهان پيش كشد و پس از خسته كردن
هامش
( 1 ) - اين قول مخالف قول ميرزا مهديخان در صفحهء 12 « جهانگشا » ست .