اقدس برد و در روز ورود بقصاص خون شاهزادگان با ديده كور سر را در زير پا ديده بىروان از عقب برادر روان شد . و چون بر بنى اعمام خود رحم نكرده و قطع صلهءرحم نموده بود ، مضمون اين شعر :
ديدى كه خون ناحق پروانه شمع را * چندان امان نداد كه شب را سحر كند .
ما صدق حالش گرديد .
* * * چون غرض از تحرير اين كتاب مجملى از مفصل افعال و كيفيت احوال و مملكتگيرى و كشورستانى خاقان جهانگير مغفور بود نه وقايع ايام بعد از آن حضرت - گرچه از وقايع ايّام و كارهاى آن خديو جم احتشام هم از هزار يكى و از بسيار اندكى مرقوم قلم شكسته رقم گشت و نهايت بر سبيل اختصار مطّلعات امور خاقان سپهراقتدار نگاشتهء خامهء اظهار گرديد - لذا هرگاه صاحبدلى بهم رسد 1412 مقدّمات بعد دولت نادرى و كيفيت آشوب و فتنهء آن زمان را ، كه از حد و حصر افزون و تقرير آن از حوصلهء زبان قلم بيرون است ، تحرير خواهد نمود .