ماهچهء رايات نصرتآيات را باوج سموات برافراشتند . چند دفعه سرعسكر و پاشايان بازدحام پشت به ديوار قلعه روبمعركهء جنگ آوردند . هر دفعه جمعى از لشكر عثمانى قتيل و دستگر گشته بقيّه فرارى و مشغول قلعهدارى شدند .
بنه و آغروق و حرم محترم نيز بامر همايون در دوازدهم رجب وارد اردوى معلّى گرديد . پس در اطراف قارص قلعهجات و سنگرهاى محكم ترتيب داده ، جمعى از غازيان را با توپخانه بهر طرف روانه كردند . چون احمد لكزى جنگتايى بموجب امر و فرمان پادشاه روم با فوجى از لكزيه بمعاونت سر - عسكر بقارص آمده بود . لكزيه كه كار را بدينموال ديدند ، شب بهيئت مجموعى از قلعه بيرون آمده ، آهنگ گريز كردند . جمعى از طلايه داران معسكر نصرتاثر از فرار ايشان باخبر ، و بتعاقب ايشان مأمور گشته ، جمعى از ايشان را عرضهء تيغ هلاك ساختند . چون ايّام محاصره امتداد و اختلال احوال سرعسكر اشتداد يافت ، بسيارى از لشكر روميّه آغاز فرار كردند . سرعسكر از راه اضطرار عبد الرحمن پاشا نامى را با احمد افندى كسريهلى « 1 » كه در دولت كسرى معدلت قيصرى بكتابت موسوم و از معارف روم بود ، با چند نفر از سركردگان اوجاق با پيشكشهاى لايق بدربار كيوان مدار فرستاده ، متعهّد شد كه مقصود اين طرف را در دربار عثمانى صورت دهد ، بعد از آمد و رفت مكرّر ، كه اين مسؤول در حضرت شاهنشاهى عزّ قبول يافت ، سرعسكر احمد افندى كسريهلى را با چند نفر از روسا روانهء دربار عثمانى نموده ، چون موسم زمستان نزديك و شدت سرماى قارص معلوم « 2 » و توقف متعذر بود ، و غلهء و آذوقه در جانب آخسقه و آخكلك وفور داشت . لهذا * موكب همايون * « 3 » در دوم رمضان المبارك از قارص بجانب آرپهچاى نهضت نموده از آنجا متوجه آخسقه و آخكلك گشته آن مكان دلپذير را محل اقامت ساختند ،
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ح » : « كسلريهلى »
( 2 ) - در نسخهء « ط » : « و شدت سرماى قارص زمهرير مينمود . »
( 3 ) - نسخهء « ح » عبارت « پيشنهاد خاطر همايون شد كه » را در اينجا اضافه دارد .