كركوك و اربيل و قرنه 1346 و باقى ولايت را ، كه بضرب شمشير آبدار بتصرّف آمده بود ، خالى نموده بتصرّف احمد پاشا بدهند . پس موكب و الا از ظهر بغداد حركت و از جسرى كه در حوالى ينگجه بسته شده بود عبور و شهروان را مضرب سرادقات عز و شان ساختند .
در بيان انقلاب اوضاع دربند و شيروان و توجّه موكب با عز و شأن نصر الله ميرزا به تنبيه اشرار و تسكين فتنهء آن ديار
در حينى كه موكب همايون از دربند بجانب روم توجّه ميكرد ، محمد عليخان قرقلو افشار را بايالت دربند تعيين و فوجى را بمتابعت او مأمور ، و در حين ورود بمغان حيدر بيك افشار سركردهء جزايرچيان را بايالت شيروان و خطاب خانى سرافراز ساختند . در بيست و دوم شعبان در وقتى كه ساحت موصل مضرب قباب عزّ و جاه بود خبر انقلاب شيروان رسيد .
توضيح اين مقال آنكه : بعد از سنوح قضيه ظهير الدوله ابراهيم خان ، كه محمد على بيك ولدش * باسم او موسوم * « 1 » و بايالت آذربايجان فايز گرديد ، سامنام مجهول الحال و مجعول النسب بسرسام 1347 سرورى مبتلا گشته ، در حدود آذربايجان ادّعاى شاهزادگى و پسرى خاقان مغفور شاه سلطانحسين نمود .
ابراهيم خان بينى او را قطع و او را بيدماغ كرده مرخص ساخت ، او بجانب داغستان رفته بيسر و سامان در ميان لكزيه بسر ميبرد . محمد ولد سرخاى ، كه در ايّام توقّف موكب منصور در داغستان سر از اطاعت باز زده در ولايت آوار به بيغولهها و كوه و جنگل متوارى ميبود ، « 2 » درينوقت كه لواى فلكفرسا را متوجّه روم ديد سام بينىبريده را ، كه هنوز باد نخوت در دماغ داشت ، از راه كوتاه بينى و خبط دماغ شاخص فتنه كرده و جمعيّت نزد او منعقد ساخته در مقام تحريك اهالى طبرسران و دربند درآمد ، و از آنجا كه عوام كالانعام 1348
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ح » عبارت بين دو ستاره چنين است : « مسمى باسم او »
( 2 ) - در نسخهء « ط » : « در گوشه جنگلها مخفى بود . »