را از كنه امور خبر و وقوفى از تمييز خير و شر و نفع و ضرر نميباشد ، باغواى او بعضى از هنگامهطلبان آن ديار فريفته گشته ، نوشتهجات 1349 باهالى شيروان از جانب ايشان آمد و شد ميكرد ، تا اينكه اين مراتب را محمد عليخان سردار دربند بعرض اقدس رسانيد . چون قلعهء دربند سرحديت داشت ، حيدر خان از موقف اعلى بمعاونت او مأمور گشته بنابر اينكه حالت اهل داغستان و دربند باعتبار قرب جوار بمردم شيروان نيز سرايت كرده بود در ميان شماخى و شابران حيدر خان را گرفته محبوس ، بعد از چند روز مقتول و اموال او را غارت كردند و محمد ولد سرخايرا با سام بشيروان آوردند . قلعهء آقسورا ، كه مقرّ حكومت بود ، بتصرّف ايشان داده لواى مخالفت افراختند ، و اهالى طبرسران و شابران طوعا و كرها مقلّد قلاده اطاعت ايشان شدند .
اين خبر كه به دربند رسيد دامنزن آتش نفاق اشرارى ، كه كينهء ديرينه از اين دولت و الا در سينه داشتند ، گرديده از روى دودلى كار را يكرو كردند . از آنجا جماعت مغانى و غيره ، كه مأمور بمحافظت قلعه قير 1350 من اعمال دربند ميبودند ، جمعى از افشاريه را كه برايشان مأمور بودند كشته قلعهء قير را به تصرف لكزيّه داده ، بسام و محمد ملحق گشتند . محمد عليخان بعد از وقوع اين واقعه جمعى از رؤسا و اشرار دربند را با ملازمان مغانى ، كه مظنّه فساد برايشان مىرفت ، از مرحلهء هستى دور و جمعى را ، كه چشم از حقوق دولت پوشيده بودند ، نيز كور كرده روانهء مغان ساخت ، و خود باستحكام قلعه و بروج دربند پرداخته و حقيقت حال را بعرض عاكفان سدّه جلال رسانيد .
اگرچه عاشور خان افشار پاپالو سردار آذربايجان ، كه در ايروان ميبود ، بشنيدن اين خبر با جمعيتى كه داشت براى تسكين مادّه شرّ بجانب شيروان ايلغار و با حاجى خان چمشگزك بيگلربيگى گنجه ، كه در كنار كرّ توقف و مشغول بستن جسر شده بود ، اتفاق كرد ، ليكن بعد از آنكه بعرض اقدس
جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 397
مساهمون: ميرزا مهدي خان استر آبادى
ص٣٩٧