بود ، بعزم تنبيه آن جماعت اعلاى لواى خورشيد ضيا كرده ، بعد از ظهر آن روز كه علامت گرد سپاه و جمعيّت خوارزم نمود قراولان گشت ، خبر « 1 » بخاقان بحر و بر رسانيدند ، و مقرر شد كه غازيان شرباشران ، كه مقدّمة الجيش معسكر نصرتاثر و پيشرو لشكر با فتح و ظفر بودند ، با آن جماعت درآويخته ، ايشان را از روى صرفه و حزم بدستبازى مشغول سازند ، تا آن حضرت بسروقت ايشان رسيده دستبازى آن گروه بسربازى انجامد . پس خديو بيهمال از قول همايون جدا گشته ، با فوجى از يكّهتازان گزين و جانبازان موكب ظفرقرين بعزم مقابله تكاورانگيز عرصهء تهور شده ، يك ميدان اسب فاصله مانده بود كه حصار ثبات و قرار آن طايفه مانند ديوار شكسته ، كه از لطمهء سيل از پاى درآيد ، به زور صدمهء ورود آن سيل بىزينهار شكست يافته ، روى برتافتند . دليران جرّار بتأييد الهى و فرمان شاهنشاهى بتعاقب ايشان پرداخته ، جمعى از ايشان را ، از تف شمشير تابناك ، آتش بخس و خار زندگانى درگرفت ، و فوجى را حلقهء كمند دليران بهمآغوشى دربرگرفت ، و سروزندهء بسيار بپيشگاه عرض پيوست . بعد از آنكه تيغ تيز دليران آن طايفهء گردنكش را از سر واكرد ، بسيارى را روانهء ديار عدم ساختند . روز ديگر در همان منزل ، كه تا چارجو شش هفت فرسخ مسافت داشت ، براى ملاحظهء سرو اخترمه توقّف ، و روز سيم عطف عنان كرده ، وارد اردوى همايون گشتند . چون رضا قلى ميرزا را شوق ديدن نصر إله ميرزا برادر كامگار خود ، كه از هندوستان آمده بود و در هرات توقّف داشت غالب و ملاقات او را طالب بود ، لهذا مرخّص گشته ، با عليقلى خان روانهء مشهد مقدّس ، و رايات جهانگشا بانتظار عبور بقيهء سپاه منصور و بنه و آغروق ، كه در عقب مانده بود ، پنج روز ديگر در آن مكان متوقف ، و هزار و صد فروند كشتى ، كه قبل برين به حكم و الا براى سفر خوارزم ترتيب يافته بود ، بتوپخانهء همايون و غلّه و ذخيرهء از حد فراوان ، كه خوراك دوست و
هامش
( 1 ) - نسخهء « ط » در اينجا كلمهء « آن را » را اضافه دارد .