تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
ساختند . در آن مكان بعد از تحقيق اينكه حركات دوشينه از كدام محله و چه جماعت صادر شده ، دليران را فوج‌فوج بتنبيه آن گروه تعيين ، و امر بقتل عام آن محلات فرمودند . شور محشر و آشوب و فزع اكبر در ميان شهر پديد آمد . فى الفور در و ديوار عمارات رفيعه نقش
عالِيَها سافِلَها
« 1 » و مساكن اصحابشان صفت‌خانهء زنبور پذيرفت . بناهاى دلكش به زور نشأة شراب نادانى عوام سست و خراب افتاده ، ذكور و اناث سلسله‌ها مانند نر و ماده زنجير شيون در گرفتند . سراهايى كه طعنه بر قصور جنت ميزد ، بصدمهء كنجكاوى يلان قصور يافت ، و حوضهايى كه از چشمه‌سار لطافت كوثر آب مىخورد فواره جوش خون شد « 2 » . بازار جوهريان و صرافان و راسته بازار و دكاكين تجار و ارباب مكنت و تمامى اسواق شهر بضبط و يغما درآمد . عاقبت آن گروه ياغى چنار آسا به آتش درون خود سوختند ، و ازين ديوانگى مانند شاخ بيد مجنون آويختهء دار سياست گشتند ، و بشرارهء اين شرارت دود از دودمانها برآمد ، و سوز و آه دلهاى مجرم و بيگناه چون شعله و دود خشك و ترسر بر فلك كشيد « 3 » . الحاصل از دروازهء اجمير 1203 الى درب مسجد جامع و چند محله ديگر صغيرا و كبيرا عرضهء شمشير شدند . از هنگام طلوع نيّر اعظم تا زمان غروب زبانهء اين شعلهء پرشور و شر بر زبانيان ميرسيد ، و در كندوكوب و رفت و روب و قتل و نهب و اسر تقصيرى نشد . هنگام شام كه نصف آن معموره لگدكوب جنود قهر ، و آتش جهل عوام برق خرمن زندگانى سى هزار تن خرد و بزرگ شهر شد . اهالى آنجا در مقام استيمان و پادشاه والاجاه بواسطهء نظام الملك و قمر الدين خان درصدد شفاعت درآمده ، التهاب آتش جانسوز غضب پادشاهى بزلال عفو و بخشش فرو نشست ، و فرمان داراى با فتوت راه بر يغماگران « 4 »
هامش
( 1 ) - سورهء 11 ، آيهء 84 ، معنى : « بلنديش را زيرش . » ( 2 ) - در نسخهء « ح » : « فواره خون شد . » ( 3 ) - در نسخهء « ح » : « سوز و آه دلهاى مجرم و بيگناه بفلك رسيد . » ( 4 ) - در نسخهء « ح » : « فرمان خديو دادگر راه بر يغماگران آن لشكر بست . »