تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
موقف عفو و احسان خديو زمان حاصل كرد . روز بعد با ولدان محمود و اقوام و اتباع خود و تمامى رؤساى افاغنه ، آن منشور « 1 » نجات را تاج تارك افتخار و سرمايهء اطمينان و استظهار كرده ، در بارگاه زرين‌قبابى ، كه در خارج دروازهء باباولى 1130 مخصوص نشيمن آن حضرت بذروهء عيوق افراشته بودند ، بشرف پابوسى سربلند و بنويد جان‌بخشى و مرحمت بهره‌مند گشته ، و همت بحر خاصيت والانظر قبول بمال و غنائم قلعگيان ، كه از تعداد و انديشهء محاسبان بيرون بود ، نيفكنده همگى آنها را بدليران جانسپار عنايت و حسين را با اولاد و اقربا و بنى اعمام و مالى كه مالك بودند ، روانهء مازندران و سكناى ايشان را در آن ولايت مقرّر داشتند . چون ذو الفقار خان ابدالى با احمد خان برادرش كه سابقا از هرات فرار كرده بقندهار رفته و حسين آنها را گرفته محبوس مىداشت ، در روز فتح قلعه ، ايشان نيز از محبس نجات و بدار الامان حضرت ظلّ اللهى توسّل جستند . و بعد مرحمت بيكران خاقانى ايشان را نيز مأمور بمازندران ، و از ماليات ديوانى معيشت به قدر كفاف در وجه هريك مقرر فرمودند . طائفهء غليجايى مشتمل بر دو گروه ميباشند كه يك گروه موسوم به هوتكى متعلق به حسين ، و فرقه ديگر توخى منسوب به اشرف سلطان است . چون اشرف سلطان بنهجى كه سبق ذكر يافت در احراز گوى سعادت سبقت جسته و در به دو ورود موكب و الا به قندهار شرف‌اندوز خدمت خديو كامگار شده بود . حكومت ايل توخى بعلاوه قلات به او تفويض و قلعهء قندهار را ، كه قسمت غربى آن در فراز كوه لكه 1131 واقع و فى الحقيقة در نحوست اساس و تثليث بنا لكه رخسار ديار و امصار « 2 » بود ، به حكم و الا ويران و با خاك تيره يكسان ، و همان نادرآباد را دار الملك و مقرّ براى تمكين اهالى آن ولايت ساختند . چون « 3 » عهد كرده بودند كه احدى را از اهل اسلام گرفتار
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ح » : « فرمان » ( 2 ) - در نسخهء « ط » : « شهرها » ( 3 ) - نسخهء « ح » عبارت « آن حضرت » را اضافه دارند .