قيد اسار نسازند ، امر و الا بفكّ رقاب 1132 تمامى اسراى قلعه ، و ايصال آنها به صاحبان اصدار يافته ، ايالت آن ولايت را به عبد العلى خان حاكم ابدالى ، كه سالك طريق اخلاصورزى و خدمت سكالى بود ، مرحمت ، و به زمين داور و گرشك و بست نيز از رؤساى ابدالى حكّام تعيين ، و جمعى از جوانان كارآمد غليجايى را سان ديده انتخاب و ملازم ركاب ساخته 1133 ، نادرآباد و توابع را بسكناى ايل ابدالى ، كه در نيشابور و باقى ولايت خراسان توقف و توطن داشتند ، اختصاص داده ، مقرّر داشتند كه ابدالى كوچيده و آمده در آن مكان توقّف ، و طائفهء هوتكى غليجايى رفته در امكنه ايشان سكنى نمايند .
آن جماعت را در بيست و چهارم ماه مزبور از ارغنداب گذرانيده ، روانه مكان مقرّر ساختند . و فتحنامهها بتمامى اهالى ممالك محروسه بدين نهج عزّ اصدار يافت . صورت فتحنامهء قندهار كه بظهير الدوله ابراهيم خان قلمى شده است .
اعوذ باللّه تعالى . فرمان همايون شد آنكه عاليجاه رفيع جايگاه اخويم محمد ابراهيم خان ، سپهسالار عظيم الاقتدار آذربايجان و حاكم دار السلطنهء تبريز كه بالطاف گوناگون شاهى مغرور و مباهى 1134 بوده ، بداند كه للّه الحمد از روزى كه ابواب دار القرار اين دولت نادره بكليد عنايات سبحانى بر روى روزگار نواب همايون ما گشاده شد ، بهر طرف كه سمند عزم خسروانه ما جلوهگر گشت اگر دريا بود صحراآسا خاك در چشمش انباشتيم ، و بهر جانب كه صرصر همّت شاهانه ما روى نمود اگر كوه بود چون كاه از پيش پا برداشتيم . و درين اوان فيروزى توأمان ، كه امتداد ايّام محاصره قلعهء قندهار بيكسال كامل رسيد ، اولا بنابر امتثال امر شريف
« ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ »
« 1 » افاغنهء محصوره قندهار را بشاهراه اطاعت دعوت نموديم . چون آن طايفه بمقتضاى
« وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ »
« 2 » بمتانت بروج و استحكام قلعه ، كه سر رفعت بر چرخ ذات البروج ميزد ، مغرور ،
هامش
( 1 ) - سورهء 16 ، آيهء 126 : « بخوان به راه پروردگار خود بدانش و اندرزى نيكو . »
( 2 ) - سورهء 59 ، آيهء 2 : « و گمان داشتند كه ايشان منعكننده ايشان است حصارهاى آنها »