تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
تصوّر كرده بتردستى قدم برتر گذاشتند و بپايمردى استعلاء بر آن قله بلند ، كه سر بر سپهر ميزد ، دست استيلاء يافتند و يكساعت كامل از طرفين نواير شور و شين اشتعال داشت ، تا اينكه محمد بعزم نظارهء لشكر نصرت‌اثر به بالاى كوه برآمد ، همين‌كه جيقهء زمرّدنگار همايون مشهود نظر آن افعىخصال گشت ، ديده اقبال را كور و چراغ زندگى را بىنور ديده دانست كه توسن بختش پى و مرحلهء عمرش طىّ شده « اين المفرّ » گويان شبديزگريز را بمهميز تيزانگيز داد . دلاورانى كه مانند دشنه به خون او تشنه بودند به حكم و الا فوجى از راه فهليان 922 و جمعى از راه تنگ كرّر 921 بتعاقبش پرداخته ، تا ده فرسخ توسن دلاورى را عنان و در بربستن و زدن و كشتن سپاه آن روسياه دست از دستهء تيغ و سنان بازنكشيدند ، و چون محمد از بيراهه بدر رفته بود ، بهنگام شام صرف زمام بمقرّ و مقام كرده سه هزار نفر متجاوز از تفنگچيان محمد را ، كه فرصت فرار نيافته بودند و در فراز كوه از راه اضطرار جنگى بگريز مىكردند ، تمامى دستگير دلاوران و از كريوهء هستى بمطمورهء نيستى روان گشتند ، و جميع اسباب و مايعرف آن فتنه‌جو و لشكريانش بمعرض كسيب درآمد . همان مكان طهماسبقلى خان جلاير سردار را با فوجى بتعاقب او مأمور ساختند . امّا او از راه حيله‌ورى ، چند تن از اعوان خود را بكوه كشيد ، شب همه جا بر خلاف جادّه از راه باشت و ممسنى و ميمند 923 اسب‌انداز وارد شيراز شده ، زنان خود را كه در شيراز گذاشته بود برداشته ، از راه جهرم عازم لار گشت . سردار نيز روز بعد وارد شيراز و چون محمد خان سابقا احمال و اثقال خود را با جبّه‌خانه و آذوقهء وافر در قلعهء شيراز گذاشته و جمعى از افغان و بلوچ را بمحافظت آنجا گماشته بود ، مستحفظين از باب استيمان درآمده ، قلعه را تسليم و قاسم بيك و احمد سلطان را از حبس برآورده مرخّص ساخته ، آنها بملازمت سردار كمر استوار بستند . سردار نيز يك روز بانتظار جمعيّت سپاه مكث و باز بتعاقب او با يكّه‌تازان گزين
جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 225 | ميرزا مهدي خان استر آبادى