هزار نفر از عساكر فيروزى مآثر را بمرافقت حكّام مزبوره ، روانهء فارس ساختند . حكم و الا نافذ شد كه طهماسبقلى خان جلاير ، كه صاحب اختيار عراق بود ، از سمت اصفهان ، و اسماعيل خان خزيمه از سمت كوهگيلويه با حكّام و جنود انجم احتشام وارد دشتستان شوند تا جمعيّت يكديگر بهم ملحق شده ، بدفع آن فتنه پردازند . رايات جهانگشا از منزل خرماتو عازم سرّمنراى گشته ، شرفاندوز زيارت آن مكان فيضبنيان شده ، در آنجا عريضهء بابا خان چاپوشلو به نظر حجّاب « 1 » بارگاه سپهر جناب رسيد ، كه بعد از عبور از دجله يكشب در حوالى كهنه بغداد بانتظار اينكه شايد سرعسكر روميّه از قلعه عازم مقابله شود مكث كرده ، چون قلعگيان را از محاربهء سابق ، كه در آن مكان واقع شده بود ، سكتهء خردپرداز خوف ، چنان هوشرباى دماغ شده بود ، كه اگر عشر آن لشكر در سراچه آن بوم و بر از باب كينهجويى سالها حلقه بر در ميزد بنفس كشيدن باز جواب نميدادند .
لهذا روز ديگر كه ترك تيغ بند صبح مرصع كمر حلّه زرنگار مهرانور ببر كرد . بابا خان بجانب مقصد روان گشته ، الى حلّه و اماكن مقدّسه تمام باجگزار راه انقياد شدند . موكب جهانگشا از سرّمنرأى عازم بغداد ، و در بيست و ششم شهر جمادى الاخر سنگر قديم مقرّ كوكبه فيروز بنياد گشته ، سرادقات جلال به چابكدستى فرّاشان موكب اقبال ، از ثرى سر تا بثريا افراخته و اطراف و جوانب آن منزل محلّ قرار و مقام استقرار عساكر ظفر - شعار شد . احمد پاشا بعد از سه روز معتمدى را از راه اعتذار بدربار فلكمدار فرستاده ، اظهار عجز و خجلت و از « 2 » دولت عثمانيّه در باب استقرار حدّ و سنور قديم و ردّ ولايات ، ادّعاى كفالت و ابراز فرمان وكالت نموده ، بعد از تكرار در معاهده ، كه چند روز اين عهد و ملتمس به زبان نياز معروض خدمت خديو عاجزنواز مىگرديد ، مكارم خسروانه پذيراى اين مسؤول و تمنّاى
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ح » ، « ط » : « بندگان . »
( 2 ) - نسخهء « ح » و « ط » كلمهء « طرف » را اضافه دارد .