ابيورد مطلع ماهچه 363 لواى فلكنورد آن حضرت مىبود . شاه طهماسب كه در آن اوان در شاهرود و بسطام 364 توقف داشت . بعد از استماع حركت ملك محمود به جوين ، سپهدارى را به فتحعلى خان قاجار تفويض و باميدوارى كردگار ، و مظاهرت و اعانت و مددكارى آن زيبندهء سرير شهريارى از راه جاجرم 365 و اسفراين روانه ، و در حين حركت خود حسنعلى بيك معير الممالك را به خدمت آن حضرت فرستاده ، تمناى مقدم آن سرور فرزانه و نادره زمانه نمود . اما ملك محمود تا آن زمان در سر راه ، قلعه جوين را محاصره كرده متصرف ، و مشغول تسخير ساير نواحى بود . چون آوازه انصراف موكب نادرى از مرو ، و عزيمت آن حضرت را بجانب ارض اقدس شنيد . اين خبر وحشت افزاى خاطر او گشته ، دست از گريبان ساير محال بازداشته ، به سمت مشهد مقدس شتابان شد . مقارن آن حسنعلى بيك از جانب حضرت شاهى به خدمت و الا پيوسته ، چون خبر آمدن شاه طهماسب بمسامع وقوف واقفان عتبهء دولت رسيد ، عزيمت ارض اقدس را موقوف ، و عنان يكران جهانپيما را بجانب خبوشان معطوف ساخته ، اما در عرض راه هميشه در خاطر خطيرش خطورمى كرد ، كه چون فيما بين آن حضرت و اكراد سابقهء نزاع و عناد و غبار نقار در غايت ارتفاع است ، احتمال دارد كه بعد از ورود موكب و الا به خبوشان ، آن طائفه احداث فتنه و شر ، و كار آن حضرت را با شاه طهماسب بناسازى منجر كنند . از آنجا كه هميشه خداوند مسبب الاسباب ، و وسيلهانگيز اسباب دولت آن جناب بود ، عكس اين معنى از پرده تقدير ظهور نمود :
صد هزاران طفل سر ببريده شد * تا كليم اللّه صاحب ديده شد .
شرح اين احوال آنكه : فتحعلى خان بعد از ورود شاه طهماسب بخراسان ، چون بعضى از طوائف اطراف رو بدرگاه شاهى آورده ، از آن جمله از طائفهء اكراد جمعيتى كامل انعقاد يافته بود ، شاه طهماسب را