دست و پا افتادند و نمىدانستند چه بكنند . شهر در اضطراب بود و چون دو تن از مسلمانان در دست قريش بودند ، مىپنداشتند كه پيامبر ( ص ) قصد آزاد ساختن آن دو را دارد ، ولى آن حضرت آهنگ مكه نكرد و به مدينه بازگشت . « 1 »
پس از جنگ احزاب نبردى رخ نداد ، مگر آنكه به پيروزى مسلمانان انجاميد ؛ و اين بود معناى سخن رسول خدا ( ص ) كه پس از جنگ احزاب فرمود :
« الْيَوْمَ نَغْزُوهُمْ وَ لايَغْزُونَنا » « 2 »
امروز ما با آنان پيكار مىكنيم و آنان با ما پيكار نمىكنند .
ديگر از نشانههاى برترى نظامى مسلمانان ، افزايش لشكركشيهاى مسلمانان است .
غزوهء بنىقريظه در سال پنجم و غزوههاى بنى لحيان ، ذى قَرَد ، بنى مصطلق و حديبيه در سال ششم هجرى صورت گرفت . از همه مهمتر آنكه رسول خدا ( ص ) در سال ششم نامههاى چندى به حاكمان نقاط مختلف جهان نوشت . « 3 »
اين در حالى است كه بتپرستان مكه و آنهايى كه رؤياى از بين بردن حكومت اسلامى درسر مىپروراندند ، قادر به انجام هيچ اقدامى نبودند و تنها خودشان را حفظ مىكردند .
عمليات نظامى فراوان مسلمانان ، مكيّان را در حالت اضطراب نگه مىداشت و هر لحظه منتظر بودند كه پيامبر ( ص ) براى تلافى جنگ احزاب به سوى آنها لشكر بكشد . در همان روزهايى كهاحزاب مدينه را درمحاصره داشتند ، ابوسفيان نامهء زير رابه رسولخدا ( ص ) نوشت :
. . . من به لات و عزّى سوگند مىخورم كه با جمع خود به سوى تو آمديم و تصميم داشتيم كه به هيچ وجه به سويت برنگرديم مگر آنكه تو را درمانده سازيم ، ولى ديديم كه برخورد با ما را خوش نداشتى و خندقها و تنگناهايى فراهم ساختهاى ، اى كاش مىدانستم چه كسى اين كار را به تو آموخته است . اكنون هم اگر برمىگرديم ، براى شما از طرف ما روزى چون احد خواهد بود كه در آن زنها گريبان خواهند دريد . « 4 »
هامش
( 1 ) - مغازى ، واقدى ، ج 2 ، ص 405 - 406 .
( 2 ) - طبقات ، ابن سعد ، ج 2 ، ص 70 .
( 3 ) - براى آگاهى بيشتر ر . ك . كامل ، ج 2 ، ص 185 - 216 .
( 4 ) - مغازى ، ج 2 ، ص 371 .