رسول خدا ( ص ) وقتى نامه را دريافت كرد و از مضمونش آگاه شد ، دستور داد كه نامهء زير را براى ابوسفيان نوشتند :
از محمد رسول خدا به ابوسفيان بن حرب . . . غرور تو از ديرباز تو را نسبت به خدا مغرور ساخته است ، اما اينكه نوشتهاى كه با جمع خود به سوى ما آمدهاى و قصد داشتهاى برنگردى تا ما را درمانده سازى ، اين چيزى است كه خداوند ميان تو و آن مانع خواهد بود و عاقبت پسنديدهاى را براى ما قرار خواهد داد تا ديگر نتوانى از لات و عزى نام ببرى ، و اينكه گفتهاى چه كسى به من كندن خندق را آموخته است ، خداوند متعال براى خسمگين ساختن تو و يارانت اين را به من الهام فرمود . روزى خواهد رسيد كه فقط شبها جرأت دفاع از خود داشته باشى ، و روزى بر تو خواهد رسيد كه من در آن روز لات ، عزى و اساف و نائله را خواهم شكست و تا امروز را به يادت آورم . « 1 »
ابو سفيان ، در حقيقت پس از پايان جنگ احزاب در انتظار فرا رسيدن آن روز ماند و خود را از انجام هر گونه اقدام نظامى عليه حكومت اسلامى ناتوان مىديد . به دليل همين اضطراب و نگرانى بود كه وقتى رسول خدا ( ص ) در جنگ عليه قاتلان قاريان قرآن ، عبورش از نزديكى مكه افتاد ، مكيان نگران شدند كه مبادا حضرتش به شهر حمله كند .
موفقيتهاى سياسى
پيش از جنگ احزاب بتپرستان عرب روى قدرت قريش حساب مىكردند و اميدوار بودند كه بتوانند حكومت اسلامى را براندازند ، اما وقتى ديدند از قدرت حجاز در آن روزگار كارى برنيامد ، باور كردند كه اسلام ماندنى است . از آن پس آوازهء قدرت اسلام در ميان قبيلههاى عرب پيچيد و همه جا سخن از مقام والاى حضرت محمد ( ص ) بود . « 2 »
روند گرايش به اسلام نيز شتاب گرفت . تعداد كسانى كه در دو سال پس از جنگ احزاب اسلام آوردند ، از مجموع تعداد مسلمانان پيش از آن بيشتر بود « 3 » و اين نشانگر عظمت اسلام در چشم مردم و اعتبار همگانى مسلمانان بود .
هامش
( 1 ) - مغازى ، واقدى ، ج 2 ، ص 371 - 372 .
( 2 ) - حيات محمد ، محمد حسنين هيكل ، ص 324 ، مطبعه مصر ، قاهره .
( 3 ) - طبقات ، ابن سعد ، ج 1 ، ص 307 .