علت اينكار رااز مالكبن عوف پرسيدند ، گفت : مىخواهم اموال و زن و فرزند هر كس پشت سرش باشد تا براى دفاع از آنها بجنگد . سؤال كننده در پاسخ مالك گفت : فرارى و شكست خورده را چيزى نمىتواند بازگرداند و جز شمشير مرد چيزى به او نفع نمىرساند . « 1 »
ب - روحيهء طرفين
با توجه به اظهارات طرفين پيش از نبرد مىتوان گفت كه هر دو سپاه به تعداد و توان خود مغرور و به پيروزىشان اميدوار بودند . يكى از مسلمانان اظهار داشت : امروز از كمى سپاه شكست نخواهيم خورد . « 2 » قرآن كريم نيز در اين زمينه مىفرمايد :
« . . . وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ اذْ اعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَنْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئًا » « 3 »
و روز حنين كه انبوهىتان شما را به شگفتى آورد ، اما شما را هيچ بىنياز نساخت .
سپاهيان دشمن نيز مغرور بودند . پس از فتح مكه برخى اشراف آنان نزد ديگران رفته گفتند : « به خدا قسم محمّد با قومى كه بتواند خوب بجنگد ، برخورد نكرده است . » « 4 »
ج - كسب اطلاعات
رسول خدا ( ص ) با دريافت خبر آمدن دشمن به سوى مكه ، اين شهر را به قصدرويارويى با دشمن ترك گفت تا آنكه سپاه اسلام به حنين رسيد . « 5 » در اين مكان بود كه طرفين به كسب خبر و ارزيابى نيروهاى يكديگر پرداختند . مالك بن عوف سه تن از نيروهايش را فرستاد تا از سپاه اسلام خبر بياورند . واقدى گزارشى را كه اين سه تن دادهاند اين گونه نقل كرده است :
مردانى سپيد چهره را بر اسبانى ابلق ديديم و به خدا سوگند چيزى باقى نمانده بود كه از ميان برويم ، و به هر حال مثل اينكه ما با اهل زمين جنگ نداريم ، بلكه با فرشتگان آسمانى بايد جنگ كنيم ! جاسوسان مالك كه دلهايشان از ترس خالى شده بود ، به او گفتند : اگر دستور ما را اطاعت مىكنى ، همراه قوم خودت برگرد كه اگر مردم هم آنچه را ما ديدهايم
هامش
( 1 ) - مغازى ، واقدى ، ج 2 ، ص 887 - 888 .
( 2 ) - ارشاد ، مفيد ، ص 63 ، چاپ اصفهان ؛ تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 62 .
( 3 ) - توبه ، آيهء 25 .
( 4 ) - مغازى ، واقدى ، ج 2 ، ص 885 .
( 5 ) - همان ، ج 3 ، ص 682 . حنين معبرى بود كه مسلمانان براى رسيدن به دشمن بايد از آن مىگذشتند .