من مارس الدّهر ذم صحبته * و نال من صفوه و من كدره « 1 »
( 1 ) دربارهء كمبود وفادارى مىفرمايد :
ذهب الوفاء ذهاب أمس الذّاهب * فالناس بين مخاتل و موارب « 2 »
( 2 ) دربارهء نگاه مىگويد :
و كم نظرة قادت الى القلب شهوة * فاصبح منها القلب فى الهلكات « 3 »
( 3 ) و دربارهء پيشامدهاى ناگوار مىفرمايد :
لا تكره المكروه عند حلوله * انّ العواقب لم تزل متباينه
كم من يدلا تستقلّ لشكرها * للّه فى طى المكاره كامنه « 4 »
( 4 ) و در نكوهش ابو لهب فرموده است :
ابا لهب تبّت يداك أبى لهب * و تبّت يداها تلك حمّالة الحطب
خذلت نبيّا خير من وطئى الحصا * فكنت كمن باع السلامة بالعطب
و خفت أبا جهل فاصبحت تابعا * له و كذاك الرّأس يتبعه الذّنب
فاصبح ذاك الأمر عارا يهيله * عليك حجيج اللّه فى موسم العرب
و لو كان من بعض الأعادى محمّد * لحاميت عنه بالرّماح و بالقضب « 5 »
هامش
( 1 ) اگر روزگار به تو گزندى برساند ، منتظر فرج باش زيرا گشايش و فرج به منتظران مىرسد و يا اگر زيانى به تو رسيد و يا دچار زيان و ضررى شدى ، بر آسانى روزگار و سختيش شكيبا باش . بسا عافيت ديده كه بر بىباكى آن و بسا گرفتار كه از ترسش به خواب نمىرود ، و بسا كسى كه در شبانگاه ، شب او در امن و امان بود ولى در سحرگاه ، بلا به سراغ وى رفت هر كه با روزگار سر و كار دارد مصاحبت با آن را نكوهش كند در حالى كه از صفا و تيرگيش برخوردار است .
( 2 ) وفادارى همانند ديروز ، گذشته و از ميان رفته است و مردم يا فريبكارند و يا چاپلوس !
( 3 ) چه بسيار نگاهى كه شهوت را به جانب دل مىراند و دل از آن بابت دچار نابودى مىگردد .
( 4 ) وقتى كه ناگوارى به تو رسيد . تو ناراضى مباش زيرا عواقب امور همواره دگرگونه است . چه بسيار نعمتى كه در ضمن ناگواريها ، پوشيده است ، شكر خدا را نسبت به آنها نبايد دست كم گرفت !
( 5 ) اى ابو لهب ! بريده باد ! دو دستت اى ابو لهب ! و بريده دستهاى آن زن ( صخره دختر حرب و همسر ابو لهب ) كه او بار هيزم بر دوش مىكشد ! پيامبر را فرو گذاشتى آن كه بهترين فردى است كه قدم بر سنگ ريزهها نهاد ، پس تو مانند كسى هستى كه سلامتى را به هلاكت فروخته است . از ابو جهل ترسيدى و از او پيروى كردى و چنين است كه دم به دنبال سر حركت مىكند ، پس اين پيروى از ابو جهل ننگى شد كه حاجيان خانهء خدا در موسم حج آن را به تو طعنه مىزنند . در صورتى كه اگر اين عمل از طرف برخى دشمنان محمد ( ص ) بود ، تو با نيزهها و شمشيرهاى برّان از او حمايت مىكردى !