( 1 ) در نكوهش زمان و دوستان مىفرمايد :
هذا زمان ليس اخوانه * يا ايّها المرء باخوان
اخوانه كلّهم ظالم * له لسانان و وجهان
يلقاك بالبشر و فى قلبه * داء يواريه بكتمان
حتى إذا ما غبت عن عينه * رماك بالزّور و بهتان
هذا زمان هكذا اهله * تغرّ عن رؤية انسان « 1 »
( 2 ) دربارهء مكارم اخلاق مىفرمايد :
ان المكارم اخلاق معدّدة * فالعقل اوّلها و العلم ثانيها
و الصّبر ثالثها و العرف رابعها * و العفو خامسها و الصبر ساديها
و العين تخبر عن عينى محدّثها * إن كان من حزبها او من أعاديها
و النّفس تكلف فى الدنيا و قد علمت * إنّ السلامة فيها ترك ما فيها « 2 »
( 3 ) مردى به على ( ع ) گفت : صبرم لبريز شد ، مرحمتى كن ، فرمود : چيزى بگويم و يا چيزى بدهم ؟ عرض كرد : سخن شما محبوبتر است از آن كه چيزى بدهى ، فرمود :
إن عضّك الدّهر فانتظر فرجا * فانّه نازل بمنتظره
او مسّك الضّر او بليت به * فاصبر على يسره و فى عسره
ربّ معا فى على تهوّره * و مبتلى لا ينام من حذره
و آمن فى عشاء ليلته * دبّ اليه البلاء فى سحره
هامش
( 1 ) اى انسان ! ( به هوش باش كه ) اين زمان ، دوستانش ، دوست نيستند دوستانش همگى جفاپيشهاند ، دو زبان و دو رو هستند با چهرهء باز برخورد مىكنند اما در دلشان دردى پوشيده را پنهان مىدارند تا به مجرد اين كه از جلو چشمشان كه دور شدى به تهمت و بهتان تو را متّهم مىسازند اين روزگار ، زمانى است كه مردمانش چنين هستند ، از ديدن ظاهر آدمى گول مىخورى !
( 2 ) همانا مكارم اخلاق را برشمردهاند : اول آنها عقل و فهم است ، دوم علم و دانش ، سوم صبر و پايدارى ، چهارم كار نيك ، پنجم گذشت و بهترين آنها همان صبر و پايدارى است . و هر چشمى خبر از كارهاى تازهء چشمان ديگر مىدهد ، چه از سنخ آنها و از گروه آنها باشد و يا دشمن آنها . و هر كسى در دنيا خودش را به زحمت مىاندازد با اين كه مىداند سلامتى در دنيا در گرو ترك دنياست .