تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣

[ آخرين روزهاى سلطان محمود و وفات او ]

و سلطان در مرض الموت پيش از واقعه به دو روز فرمود تا از خزانه صرّه‌هاى درم سپيد و بدره‌هاى دينار سرخ و جواهر نفايس و مقتنيات عزيز كه به كدّ يمين و عرق جبين به ايّام خود جمع كرده بود ، حاضر كردند ، و بر صحن صفّهء بسيط عريض بگستردند ، مانند گلستانى به انواع گل و رياحين سبز و سرخ و زرد و بنفش و كبود شكفته . به ديدهء اعتبار در آن مىنگريست ، و بر خود زارزار مىگريست ، و همچنين بر محفّه نشست و به ميدان سبز آمد با غلامان و بندگان گوناگون ، و اسپان متنوّع بر او عرضه كردند . بر خود و احوال و عاقبت كار نوحه و مويه مىكرد . از ابو الحسن على ميمندى روايت است كه روزى سلطان محمود از ابو طاهر سامانى پرسيد كه سامانيان از جواهر نفيس چه مقدار جمع كردند ؟ گفت : چنان شنيدم كه رضى را هفت رطل از جواهر حاصل بود . سلطان محمود خود را در خاك انداخت و گفت : الحمد للّه كه حقّ تعالى و تقدّس مرا از خزاين و دفاين اعداى دين صد رطل افزون بخشيده است . و هم از ميمندى روايت است كه روزى محمود بر سطح قصر بود ، و به اطراف و جهان نظر مىانداخت . [ 67 ] از طرفى كوكبهء سواران ديد قرب ده هزار . پرسيد كه كيستند ؟ گفتند : از آن التون تاش خوارزمشاه ، و در عقب آن كوكبه‌اى مثل آن ديد . پرسيد كه ايشان كيستند ؟ گفتند : [ از آن ] ارسلان جاذب ، پادشاه خراسان ، خود را از التفات بديشان تجاهل نمود ، و تا ديرگاه ايشان را به خود باز نمىداد ، و به خوردن تعلّلى مىكرد ، تا بدين غايت متمكّن و مستظهر بود . و در حالت نزع پسران خود مهين : محمّد و كهين : مسعود حاضر كرد ، و از محمّد پرسيد كه اگر حالت ناگزير بر من واقع شود ، تو بعد از من
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 173 | رشيد الدين فضل الله همدانى