و آنگاه حوّا « 1 » را از آدم « 2 » بيافريد و جفت او گردانيد ، و حال آن بود كه هر دو برهنه بودند و شعور به عريانى خود نداشتند ؛ و مار از جمله حيوانات به ضارى و بديها و چيرگى معروف بود ، حوّا را به مكر بر خوردن شجره تحريض كرد و پرسيد كه چرا از اين درخت نخورى ؟
حوّا به پاسخ گفت از براى آنكه خداى تعالى از خوردن ثمرهء [ آن ] و نزديكى جستن بدان نهى فرموده است ؛ و بدان سبب كه زن در جواب ثعبان اين يك سخن بيفزود ، مار بر او به حجّت غلبه كرد و گفت : چون از خوردن آن و نزديكى جستن بدان نهى فرموده است ، و از نزديكى بدان فسادى به تو راه نيافت همچنين اگر از آن بخورى ترا هيچ مرگ عارض نشود .
حوّا بدين گفتار مموّه مزخرف فريفته شد ، و بر خوردن شجره اقدام نمود ، و به آدم نيز داد . در حال بصيرت باطن ايشان پوشيده شد ، و قبح عورات ايشان منكشف گشت ؛ از خجالت و شرمسارى آن را به برگ انجير مىپوشيدند .
و حقّ سبحانه و تعالى به سبب اين مخالفت بر آدم انكار كرد . آدم گناه بر حوّا نهاد و بر ثعبان . پس خداى تعالى بر مار لعنت كرد ، صورت او مسخ گردانيد و دست و پاى از او بازگرفت تا مادام به سينه رود ، و به عقوبت آن خورش او مدى العمر از خاك ساخت ؛
و حوّا را به مشقّت زادن و محكوم شوهر بودن طول الحياة عقوبت كرد ، و بر عصيان شوهر او را به عذاب اليم وعيد فرمود ؛ و آدم را به سلب راحت و دوام تعب و مشقّت بسيار در دنيا عقوبت كرد ، و خورش و پوشش به كدّ [ و ] سعى [ و ] حرث و زرع و رنج و كدّ يمين و عرق جبين متعلّق گردانيد ، و بر او حكم مرگ روان كرد ، بعد از آنكه در بهشت از آن ايمن بود ، و زمين را به سبب او لعنت كرد و بر زروع آن را از نشوونما زجر فرمود چنان كه بيشتر
هامش
( 1 ) .Hawa ( Eva )( 2 ) .Adam