آنكه صدقيا « 1 » گرفته شد ، در ميان بنى اسرائيل هيچكس نماند كه لايق پادشاهى باشد مگر به زمين شام كه ايشان را پادشاهان بودند در اين سالها .
و در سال سيصد و هشتاد و سه بيت المقدس دومبار آبادان شد و در عهد يونانيان صد و هشتاد سال ، و يونانيان در اين مدّت پادشاه بودند : اوّل ايشان اسكندر « 2 » مقدونى ، و ذو القرنين « 3 » او است و مدينهء اسكندريّه او بنا كرده است به تدبير و تعليم وزير بزرگوار و حكيم اوّل ارسطاطاليس نامدار كه در مقابلهء باد شمال ساخته است كه از روى دريا برخيزد ، و اهل آن به فطنت و ذكا مخصوص و به اعدام امراض مزمنه ممتاز .
و اسكندر فتحهاى بسيار كرد و اكثر ملوك زمين او را متابع و مطيع شدند .
چون او با لشكر به زمين شام رسيد به عزيمت بيت المقدس شيخى مهيب را به خواب ديد و درهاى آسمان گشاده شدند و فريشتهاى از آسمان فروآمد ، و اسكندر را از اسپ فروآورد و فرمود كه : از براى تعظيم اين شيخ پياده شو و او را عزيز و گرامى دار . لرزه بر اندام اسكندر افتاد و از خواب بيدار شد و بعد از يكچند چون به دروازهء قدس رسيد ، امام اكبر هارونى شمعون « 4 » با زمره هارونيان بيرون آمد با سفر توريت .
چون به اسكندر رسيد در روى او نظر كرد ، مشابه خواب يافت . پياده شد و همه بزرگان پياده شدند به موافقت او ، به سبب آنكه اسكندر هر شهر را كه فتح كردى ، پادشاه آن را با خود داشتى در سفر و حضر . پس ملازمان او همه شاهان بلاد بودند . پس [ از آن ] شمعون را بنواخت و توقيع رفيع او بنوشت ، و در همان ساعت خزينه از طرف روم « 5 » برسيد ، تمامت آن صناديق زر و نقره ، بر بيت المقدس ايثار كرد ، و در تعظيم و حرمت آنجا كوشيد ، و از احسان و
هامش
( 1 ) .Sadakija( 2 ) .Iskandar( 3 ) .Du'l - karnain( 4 ) .Sim'un( 5 ) .Rum