تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ بنى اسرائيل ) ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
ملك بر عمرى قرار گرفت مدّت هشت سال . پس جميع ملك ايشان دوازده سال [ با ] شد . [ و او بنا كرد مدينهء سيسطيّه ، و در او حصنى حصين بساخت و دار الملك به آن جايگاه برد [ و در آنجا بمرد ] بعد از او پادشاهى كرد ] . پسر او احاب « 1 » مدّت بيست و دو سال ، و او مردى زكى عابد پارسا را بكشت نام او نابوث « 2 » اليزرعال « 3 » به سبب رزى انگور كه او را بود ، براى آنكه او خواست كه بخرد ، نابوث از بيع آن ابا نمود . احاب ايزابل « 4 » نام جماعتى را برانگيخت كه به جهت او [ نابوث ] افترا كردند و گواهى به دروغ دادند در چيزى كه موجب هلاك و بوار او بود ، و او را بدان بهانه هلاك كردند و سگان خون او بخوردند . زن شوهر خود احاب را گفت : آن رز كه محبوب و مرغوب تو بود اكنون از آن تو شد . احاب برنشست و عزيمت رز كردند . خضر « 5 » پيغامبر عليه السّلام او را به راه بديد به موضعى كه سگان خون نابوث ليسيده بودند ، گفت : دم نابوث المظلوم يلحس دمك . و چون بر اين تاريخ مدّت سه سال بگذشت ، احاب به عزيمت محاربت پادشاه مصر برنشست . تير [ ى ] چوبى به روى او بازخورد . رامى را نديدند و او در حال جان بداد در وقت مغيب آفتاب ، و لشكر او از جنگ بازايستادند و برگشتند . اين اسپ او كه خون‌آلود بود به مقتل‌گاه نابوث مظلوم بردند و مىشستند . خوناب از او روان شد به همان موضع ، و سگان خون احاب بليسيدند ، بر آن وجه كه خون نابوث ليسيده بودند ، تا سخن خضر النّبى عليه السّلام درست شد ؛ [ و زن او هم در آن نزديكى بمرد . ]
هامش
( 1 ) .Ahab( 2 ) .Nabut( 3 ) .Jizra'al( 4 ) .Izaba'al( 5 ) .Hidr