فصل [ بر تخت نشستن سليمان ]
و بعد از او سليمان « 1 » بر كرسى ملك نشست و ميان مردم حكم كرد و قطع و فصل [ نمود ] او دوازده ساله بود . تمامت بزرگان بنى اسرائيل را بخواند و وصيّت و موعظت مبذول داشت و گفت : از خداى بترسيد و به اوامر و نواهى او به شرط قيام نماييد ، و از عرض عام كه آن مرگ است و مردم در آن متساوى ، تخويف و بيم نمود . بعد از آن در مركّبات از نباتات و حيوانات و طبايع موجودات سخن گفت ، و به همه چيزى از جليل و حقير و صغير و كبير برسيد ، و ابتدا به درختهاى بزرگ كرد و آخر به سعترى كه در بن ديوارها برويد ؛ و بعد از آن كتابها ساخت در انواع علوم كه ظاهر آن به امور دينى [ و دنيا ] اشارت كرد و باطنش اشارت به نفس و عقل ؛ و آوازهء عدل و علم و مكرمت او به دانى و قاصى برسيد .
ملوك زمين چون صيت و غلبه و استيلاى او بشنيدند ، از براى حضرت او تحفهها مىفرستادند و از او امان مىطلبيدند . صاحب صور « 2 » استادى چند ماهر با چوبهاى بسيار و سنگهاى نقار كه از براى بيت المقدس مىشايست به خدمت [
V
288 ] سليمان فرستاد ، و از خزاين پادشاهان جهان چندانى زر و سيم و جامهها و چهارپاى و سلاح به يروشليم « 3 » كه شهر سليمان بود كشيدند كه تودهتوده زر و نقره بر راه افتاده بودى . براى آنكه سليمان قنطارهاى زر و نقره گداختن قنطارهاى زر و نقره و آن را سبيكهها مىساخت و در راهها و كوچههاى قدس مىانداخت . در زمان او معامله به زر سرخ بود ، نقره را وزنى و محلّى نمىنهادند ؛ و كار سليمان بزرگ شد تا به غايتى كه مال و چهارپاى او از حد [ و ] حصر تجاوز نمود .
آوردهاند كه او را چهل هزار اصطبل بود و ملك او بسيط و عريض ، و مردم
هامش
( 1 ) .Sulaiman( 2 ) .Sur( 3 ) .Jarusalim