نفيس و هداياى شريف جهت حضرت سليمان « 1 » آورده . چون او مفارقت مىكرد ، سليمان نيز از انواع تحف و هدايا و صلات با او همراه كرد ، و از جمله اطراف عالم و اكناف بنى آدم از اعيان تجّار و مسافر با جواهر نفيسه و درر غزيره و فصوص ثمين روى به او نهادند . سليمان نام خود بر همه نقش كرد .
روزى در مسند حكم و قضا نشسته بود . دو زن پيش او آمدند . يكى گفت :
ما هر دو فقيره ساكن يك خانهايم . هريك را از ما فرزندى شد . در شب تاريك اين زن بچهء مردهء خود بياورد و در پهلوى من به جاى فرزند زندهء من بنهاد و فرزند زندهء من برگرفت و ببرد . سليمان زن دوم را گفت : جواب او چه دارى ؟ گفت : لا و اللّه ، فرزند از آن منست و مرده از آن او . سليمان شمشير بخواست و فرمود كه هر دو بچهء مرده و زنده را حاضر كنيد تا هريك را به دو پاره كنند ، و هريك از اين زنان از آن دو پاره يكى مرده و يكى زنده بردارند . مادر فرزند زنده گفت : اين فرزند از آن [ اين ] زن است و [ به او ] تسليم كنيد و او را پاره مكنيد ؛ و مادر فرزند مرده گفت : من به اين حكم راضىام هر دو را پاره كنيد تا نه مرا باشد و نه او را . سليمان گفت : اين زن كه مىگويد فرزند زنده را به دو نيم مكنيد ، بحقيقت فرزند اوست بچهء زنده به او تسليم كنيد . جماعتى از بزرگان و علما و حكما كه حاضر بودند به فضل و حكمت سليمان [
R
289 ] اقرار كردند .
و سليمان مدّت چهل سال پادشاهى كرد ، و چون عمارت بيت المقدس تمام شد بيكبار بنى اسرائيل پيش او جمع شدند و قربانها كردند سليمان به حضرت حق تعالى دعا كرد تا آتشى از آسمان فروآمد و قربانها بسوخت . بعد از آن به عمارت دار السلطنه ابتدا كردند در موضع صيون « 2 » در سال دوازدهم از ملك او و به مدّت سيزده سال تمام شد ، و ملوك و سلاطين هر مهمّى كه عارض شدى بر او عرض كردندى و چيزهاى پنهان و پوشيده و مشكلات و
هامش
( 1 ) .Sulaiman( 2 ) .Sijun