جامه بدريد و فرياد و فغان مىكرد تا وقتى كه او را معلوم شد كه يك پسر را بيش نكشته است و ديگران به سلامتند . ابسالوم « 1 » به گشور گريخت و سه سال متواتر به خدمت پدر ملاطفه مىنوشت ، و وزرا و نوّاب و حجّاب و مقدّمان لشكر را پيش پدر شفيع مىساخت ، تا داود « 2 » او را به جان امان داد ؛ و در سال بيست و ششم ابسالوم بر پدر خروج كرد .
چون داود را معلوم شد ، از شهر بيرون گريخت تا رعيّت به سبب او هلاك نشوند ؛ و به اردن « 3 » رفت و چند روزى آنجا مقيم [ بود ] . ناگاه ابسالوم بر سر داود هجوم ساخت و او را كبس كرد و بگرفت . آنگاه داود بگريخت و جماعتى را بر خود جمع كرد و به دفع ابسالوم رفت . مقدّم لشكر او با مردى چند به دو پيوست و به معاونت و مساعدت يكديگر ابسالوم را بشكستند .
ابسالوم از پيش ايشان مىگريخت . استرش او را در ربود و چنان بر درختى عادى زد كه مويهاى او در شاخ درخت آويخته شد ، و استر از زپر او بيرون جست . بعد از آن اصحاب داود او را به تير بزدند ، و سپاه سالار سر او ببريد و پيش پدر آورد . داود از كشتن او چنان غمگين و حزين شد كه خواست كه تا خود را هلاك كند .
بعد از آن عظما و امرا و كبرا و وزرا به خدمت او جمع شدند و او را با سر كرسى مملكت بردند ، و در سال شصت و هفتم داود با سر عمارت بيت المقدس رفت ، و از زر و نقره و نحاس و آهن و سنگ و چوب بىحدّ و قياس جمع كرد صد هزار بدره عين بود ، هر بدره ده هزار مثقال « 4 » و هربار هزار بدره نقره ، و هر غنيمتى كه بنى اسرائيل را حاصل شدى از حروب و وقايع ، آن مقدار كه قوت ايشان بودى برگرفتندى و باقى به عمارت قدس خرج كردندى .
هامش
( 1 ) .Absalum( 2 ) .Dawud( 3 ) .Urdun( 4 ) .Mitkal