تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ بنى اسرائيل ) ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
فرعون « 1 » . روزى از خانه بيرون آمد و بر ممر ديد كه قبطى عبرانى را مىزد و مذلّت مىنمود و خوارى مىكرد . موسى « 2 » را غيرت آمد و آن ظالم را به يك مشت بكشت و در خاك پنهان كرد . روز دوم بيرون آمد تا استماع اخبار حادث كند . همان عبرانى را ديد كه با قبطى خصومت و مجادله مىكردند . موسى متعدّى را زجر و منع كرد . عبرى گفت : مگر مىخواهى كه مرا همچون آن مرد مصرى بكشى ؟ موسى از اين خوفناك گشت و استشعار يافت . خبر به فرعون رسيد . فرمود كه موسى را به قصاص سياست كنند . موسى بگريخت و به مدين « 3 » رفت و بر سر چاهى كه آنجا شبانان گوسفندان و مواشى را آب دادندى نشست . ناگاه دختران شعيب « 4 » بيامدند و حوضها پرآب كردند تا گوسفندان خود را آب دهند . شبانان بر ايشان زور كردند و از آنجا دور كردند . موسى آن حال تحمّل نكرد و غيرت آورد . شبانان را برنجانيد و منع كرد تا گوسفندان شعيب سيراب شدند . دختران به خانه رفتند و شكر موسى پيش شعيب بگفتند . شعيب چون مساعدت و نصرت و معاونت موسى عليه السّلام معلوم كرد ، او را به خانه برد و مدّتى مديد تعهّد و تفقّد مىنمود و دختر خود صفيره « 5 » نام در عقد نكاح موسى درآورد . و معنى شعيب به زبان عبرى نيرو بود ، و او از فرزندان ابراهيم « 6 » بود از مدين ، پسر چهارمين از فرزندان قطورا « 7 » ، و موسى را در آن‌وقت از صفيره پسرى آمد نام او گرشون « 8 » . در آخر اين سال فرعون مصر وفات يافت . و حال يهود به عجز و اضطرار رسيده ، از ظلم و جورى كه از حكم فراعنه مىكشيده‌اند به حضرت بارى تعالى بناليدند . حق تعالى دعاى ايشان مستجاب گردانيد و از مذّلت و شقاوت
هامش
( 1 ) .Fir'aun( 2 ) .Musa( 3 ) .Midian( 4 ) .Su'aib( 5 ) .Safirah( 6 ) .Ibrahim( 7 ) .Katura( 8 ) .Garsun