واقع شده از سمت مشرق فارس به كرمان محدود بوده . چون سلاطين فارس ساير ممالك ايران را تملك نموده بعدها به تمام ايران ، فارس گفتهاند و فارس يعنى ايران تا زمان كيخسرو چندان اسم و رسمى نداشته پس از آنكه حدود آن به درياى مارمارا و رود سند رسيد و مصر هم جزو آن گرديد در اوج عظمت قرار گرفت .
در تورات فارس را كه معرب پارس است « پاراس » نوشته و آن هم محرف پارس است علام يا عيلام پسر سام بنابر مسطورات كتاب مقدس جد فارسيان بوده . « 1 »
پرسپليس : اسمى است كه يونانيان به شهر قديم اصطخر فارس داده و معنى تحت اللفظى آن « ايرانشهر » است . اين شهر از بلاد قديمهء ايران و پايتخت كيان و در دو منزلى شيراز در طرف مشرق آن است و از شهرهاى نامى ايران بشمار مىآيد . بانى آن كيخسرو را مىدانند . مقبرهء بعضى از سلاطين كيان در آن بوده اسكندر كبير در سيصد و سى سال قبل از ميلاد اين شهر را فتح كرد و حكم به قتل اهالى و غارت آن داد و به تلافى اينكه سلاطين ايران ، آتن پايتخت يونان را سوزانده بودند حكم كرد اصطخر را با ابنيهء سلطنتى آن آتش زدند و شرح اين واقعه و ساير تفاصيل اصطخر طولانى است .
پرسيكوس سينوس : اسم قديم خليج فارس بوده و اين دريا اسامى مختلف داشته از جمله آن را قلزم و درياى سبز و درياى بابل و درياى اريط روم مىگفتند . از طرف شمال ، اين خليج محدود به سرحدات
هامش
( 1 ) . پرس نام ايران در بعضى زبانهاى اروپايى و آن از نام پارسه عهد هخامنشى مأخوذ است . نام پارس در كتيبههاى داريوش پارسه و در تاريخ هردوت ( پرسر ) و در كتاب استرابن ( پرسيس ) و ( پاراى تاسن ) و در تاريخ آميان ( پرسيس ) و در تاريخ موسى خورنى ( پرسين ) است . هردوت راجع به نژاد پارسيان آورده است كه پارسيها را در عهد قديم يونانيها ( كفن ) مىناميدند ولى همسايگان پارسيها آنها را ( آرتيان ) مىگفتند و پارسيها نيز خود را چنين مىخواندند ( لغتنامهء دهخدا ) .