پيرامونها بهتر از هركس آشنا ميبودند ، و كسانى از ايشان در آن چند روزه بدستاويز دادوستد بسردرود آمده سنگرهاى مجاهدان را ياد گرفته بودند ، از اينرو چون جنگ آغاز شد از كوچه باغها به پيشرفت پرداختند و از پشت سر مجاهدان درآمده از هر سوى سردرود را فراگرفتند . اين بود مجاهدان بيش از هفت هشت ساعت ايستادگى نتوانسته شكست يافتند . كسانى از ايشان كشته گرديده از بازماندگان دستهاى خود را بيرون انداختند و ديگران گرفتار شدند از ايشان نيز سواران كسانى را كشته و كسانى را لخت كرده رها گردانيدند .
از آنان كه گرفتار شدند يكى حاج حسين ارومچى و ديگرى اصغر خان ( مسكين ) و سومى نايب حسين ياپوشقانچى بودند . اين يكى را همانجا كشتند . ولى حاج حسين و اصغر خان را با حال بدى بمراغه فرستادند و در آنجا بزندان سپردند . نيز دو تن نماينده علماى نجف ( شيخ جلال نهاوندى و سيد معين ) دستگير افتادند كه بمراغه فرستاده شدند .
مشهدى محمد على خان ميگويد : من پاى تلفون ميبودم با حاج حسين و اصغر مسكين گفتگو ميكرديم . ايشان سختى كار را آگاهى ميدادند . ناگهان حاج حسين گفت : « كار از كار گذشته و كمك هم سودى ندارد » . اين گفته تلفون را رها كرد . من چگونگى را بستار خان آگاهى دادم . بباقر نيز كسى فرستاديم و چون او بيامد هر سه سوار گرديده تا خطيب پيش رفتيم . در آنجا گريختگان ميرسيدند . ستار خان بسركردگان بد گفت .
ولى سودى نداشت . تا غروب ايستاديم . ستار خان گفت برويم بسردرود . باقر خان و من نپسنديديم و او را برداشته به شهر بازگشتيم .
آمادگىهاى دوسو
بدينسان صمد خان خود را به پيرامون شهر رسانيده در سردرود لشكر - گاه ساخت و بجلوگيرى از آمدن خواربار به شهر كوشيد . آزاديخواهان در برابر او « خطيب » را كه از آبادىهاى نزديك شهر است ، و در غرب آن بسر راه سردرود نهاده سنگربندى كرده مشهدى هاشم حراجچى و مشهدى شفيع قناد را با دستههاشان به نگهدارى آنجا گماردند . مردم خطيب در آن هنگام زمستان خانههاى خود را رها كرده به شهر آمدند . تنها نايب اكبر ريش سفيد آنجا كه خود مرد دليرى مىبود با دستهاى تفنگچى براى پشتيبانى مجاهدان بازماندند .
قراملكيان كه گفتيم پس از تهى شدن دوچى رو بستار خان آورده ازو آمرزش و زينهار خواستند ، و او بىهيچگونه بازخواستى زينهار به آنان داد ، در اين هنگام باز دشمنى از سر گرفتند و با صمد خان بهمبستگى يافتند . عباس هكماوارى و ديگران كه گريخته بودند دوباره در آنجا گرد آمدند . صمد خان نيز سركردگانى را با سوارانشان به آنجا فرستاده دستور داد راه آرونق و انزاب را ببندند ، و از آنسو نيز بجنگند . آزاديخواهان در برابر آنجا نيز در هكماوار سنگر بستند و مجاهدان گزاردند ، و به روى يك بلندى كه