تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 820

مساهمون:

ص٨٢٠
بدشوارى افتاد . صمد خان با اين دو تن ، كينه بسيار ميورزيد . حاجى ميرزا حسن گناهش رواج دادن بكتابهاى ابراهيم بيك و طالبوف و گفتار نوشتن بروزنامه حبل المتين مىبود . از اينرو پول بسيار گزافى ( ده هزار تومان ) ازو خواستند ، و چون نميداشت و نمىتوانست بدهد ، بنزد حسام نظامش بردند با دستور او ريش و سبيلش را كندند ، و سپس پاهايش را به چوب بسته بسيار زدند . اين گزند و شكنجه چند بار رخ داد ، و سرانجام پس از آمدوشد و ميانجيانى صمد خان بششهزار تومان خرسندى داد ، و در زير چوب نوشته از شكوهى گرفت ، و چون برادر و پسرش را نيز بزندان انداخته بودند خود شكوهى را نگه داشته آنان را آزاد گردانيدند كه بروند و با فروش كاچال و افزار و يا گرفتن وام ازين و از آن پول بسيجند . اما ميرزا عبد الحسين بسرگذشت مقدس دچار آمده او نيز با شكنجه كشته گرديد . شكوهى مينويسد : او مردى با دانش و فرهنگى ميبود و بمشروطه دلبستگى بسيار داشته در راه آن بسيار كوشيده بود . مينويسد : « بيچاره را از نزد اهل و عيالش گرفته بودند . سه چهار پسر صغير داشت كه از ترس بزندان نمىآمدند . يكروز با هزار سفارش و تأكيد يك پسر خود جلال نام را كه ده ساله بود بزندان آورد . پسر مىترسيد . به نزد خود خوانده مهربانى نمود و برويش خنديد . درحالىكه از دلش خون ميگريست . دلدارى به آن بچه داده روانه گردانيد . از ديدن اينحالت ما همگى بگريه افتاديم ، بسيار گريستيم . مرد غيرتمند ، همانا دانسته بوده كه سرگذشتش چه خواهد بود . زيرا فرداى آن روز با دستور صمد خان از زندان بيرونش بردند ، و لختش گردانيده بحوض يخ بسته انداختند ، و فراشان چوب و دكنك بدست گرفته پياپى زدند ، چندانكه از توان رفته بجان كندن افتاد . آنگاه ريسمان به پايش بسته كشان‌كشان بردند ، و در ميدان ملا رستم از درخت نارون آويزان گردانيدند . « 1 » حاجى ميرزا حسن و ديگران كه پول ميپرداختند ، بايستى در مراغه نيز نمانند و همگى بيرون روند . صمد خان دستور داده بود تبريزيان را در مراغه نگزارده بيرون رانند .

جنگهاى شيرمين و سردرود

در همان هنگام ، صمد خان بگردآوردن سواره و سرباز ميكوشيد ، كه آهنگ تبريز كند . مردى كه در ساوجبلاغ در برابر سپاه بيگانه آن ناشايستگى را نشان داده شهرى را بىجنگ بعثمانيان سپرده بود « 2 » اكنون همه هوش و جربزه خود به كار انداخته ميكوشيد كه با آمادگى بسيارى براى كندن بنياد مشروطه بشتابد . چون دسته‌هايى از سواران
هامش
( 1 ) همان درخت نيز اكنون پايدار است . ( 2 ) بخش دوم صفحه 485 ديده شود .