تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 817

مساهمون:

ص٨١٧
و از توانگران بهر دستاويز پول ميگرفتند . با آنكه دم از آزاديخواهى ميزدند بر مردم چيرگى مينمودند . تو گويى شهر را با شمشير گشاده‌اند از آزار و تاراج باز نميايستادند . مراغيان آنچه از مشروطه شنيده بودند از اينان وارونه آن را ديدند . اين بود زبان بگله و بدگويى باز كردند . در مراغه خانواده حاجى كبير آقا بدخواه مشروطه مىبودند ، و چون ميانه آن خانواده و پيروانشان با مقدس و پيروانش كينه و دشمنى در ميان مىبود ، در اينهنگام ، بانگيزش اينان يا بهر انگيزه ديگرى ، مجاهدان بكينه‌جويى از آن خانواده برخاستند ، و حاجى ميرزا ابو الفضل و ميرزا محمد پسران حاجى كبير آقا را با گلوله زخمى گردانيدند . اين بدرفتارى دشمنى مراغيان را بيشتر گردانيد . در همان هنگام آگاهى رسيد كه سيف العلماى بنابى كه از بدخواهان بزرگ مشروطه و خود در آن پيرامونها داراى جايگاهى ميبود ، بهمدستى ديه‌داران و ديگران ، از آمدن مجاهدان بمراغه و از رفتار بد آنان بترس افتاده ابو طالب خان چاردولى را براى باز - گردانيدن مجاهدان به تبريز ، به كار برانگيخته‌اند . و او با دسته‌اى از سواران خود بنزديكيهاى بناب آمده و در آنجا دسته‌هاى ديگرى به او پيوسته‌اند و گروه انبوهى پديد آمده ، و آنان آهنگ مراغه ميدارند . از اين آگاهى مشروطه‌خواهان مراغه بترس افتادند ، و مجاهدان براى نزديك بودن به تبريز يا بهر انديشه ديگرى ، آهنگ بناب كرده و از مراغه بيرون آمدند . ميرآقا صدر السادات كه از مشروطه‌خواهان مراغه مىبود با يكدسته تفنگچى با آنان همراهى نمود چون به بناب رسيدند مشروطه‌خواهان آنجا ، از احد خان و حاجى سيف اللّه و ديگران به پذيرايى برخاستند ، و چون شماره مجاهدان از تبريزى و مراغه‌اى بيش از دويست تن نبوده ، در حالى كه شماره دولتيان كه بگرد سر ابو طالب خان چاردولى ميبودند ده هزار تن گفته ميشد . از اينرو كسانى بهتر دانستند ، پيشامد را با گفتگو بپايان رسانند . ولى نتيجه نداد ، و چون دولتيان گرد بناب را فراگرفتند ناچار جنگ آغاز گرديد . سه روز مجاهدان ايستادگى كردند ، ولى چون شماره‌شان بسيار كم مىبود ، و از اينسوى پيروان سيف العلما از درون شهر يارى دولتيان ميكردند ، مجاهدان بيش از آن ايستادن نيارسته شبانه راه تبريز را پيش گرفته خود را بيرون انداختند . فردا دولتيان بدرون بناب ريخته خانه‌هاى احد خان و حاجى سيف اللّه و ديگران را تاراج كردند . اين پيشامد در آغازهاى آذرماه و نخست داستان اندوه‌انگيزى بود كه در آن ماه رخداد . پيش از آن آگاهى از بدكاريهاى قلعه وانباشى و همدستانش به تبريز رسيده ، از انجمن با تلگراف آنان را بازپس خواسته بودند ، و چون اين آگاهى از گريختن ايشان از بناب رسيد ، سردار مشهدى محمد عليخان را بجلو ايشان فرستاد ، و او اسد آقا خان را برداشته و تا گوكان پيش رفته قلعه وان‌باشى را با چند تن از همراهانش دستگير كرده با بند تا
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 817 | احمد كسروى تبريزى