تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 792

مساهمون:

ص٧٩٢
محمد عليميرزا دوباره دستور داده بود كه چون عين الدوله كنار جسته سركردگان اگر بتوانند ملايان را برده در اسلاميه بنشانند ، و اگر نتوانند لشكر را از شهر كوچانيده در يك جايى نشيمن دهند تا از تهران والى فرستاده شود . سركردگان پس از گفتگو اين دوم را برگزيدند ، ولى دوباره با يك دشوارى روبرو گرديدند ، و آن اينكه اگر كسى همپايه عين الدوله در لشكرگاه نباشد سركردگان با يكديگر راه نروند و رشته از هم گسيخته گردد ، و اين بود چنين نهادند كه بنزد عين الدوله رفته ازو بخواهند كه دوباره فرماندهى را بپذيرد و به اين آهنگ كسانى بنزد او فرستادند . ولى عين الدوله نپذيرفت . پ 248 شجاع نظام بدينسان روز سه شنبه پايان يافت . شب چهارشنبه خيابانيان بار ديگر بسر آنان تاختند و باز بجنگ و چيرگى پرداختند . فردا بامدادان سركردگان در باغ جاى ماندن نديده هر يكى با دسته خود روانه باسمنج گرديدند ، و در آنجا هر يكى از رحيمخان و شجاع نظام و ديگر سركردگان آذربايجان ، با تلگراف از شاه پرك گرفته بخانه‌هاى خود رفتند كه بهنگام نياز دوباره باز گردند ، و آنچه از كالا و كاچال تاراج كرده بودند بار كرده با خود بردند و چون تلگرافى كه در اين‌باره از تهران برحيمخان رسيده در دست ماست آن را در پايين ميآوريم : « از باغ بباسمنج - جناب امير الامراء العظام رحيم خان سردار نصرت تلگرافى »