تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 783

مساهمون:

ص٧٨٣
كاروانسرا و خانه‌هاى روسيرا پناهگاه خود كرده بودند . دو ساعت از روز گذشته ناگهان جنگ آغاز شد . مجاهدان بستر جويها و سبزه‌زارها را سنگر گرفته جنگ‌كنان پيش ميرفتند . كردان پاسخ داده جلوگيرى مىكردند . توپ‌ها نيز آمدوشد مىكرد . آندسته كه در خانه‌هاى روسى جا مىداشتند دليرانه ميجنگيدند ، و چون مجاهدان پرهيز ميكردند كه توپ بآنخانه‌ها ببندند اين خود دليرى ايشان را فزونتر مىگردانيد . اين يكى از خونريزترين پيكارهاست . مجاهدان اگرچه دويست يا سيصد تن در برابر هزار تن بيشتر مىبودند با آن جنگ آزمودگى كه داشتند و جانفشانى كه مىنمودند هر يكى از ايشان برابر چند تن بشمار مىرفت . هفت ساعت هنگامه برپا بود . هنگامه‌اى كه هركس ديده هرگز فراموش نخواهد كرد . كردان دليرى و ايستادگى بىاندازه نمودند . ولى مجاهدان چيرگى كرده ايشان را از جا كندند . آندسته كه در خانه‌هاى روسى جا مىداشتند با همه استوارى جاى خود و با آنكه توپ بايشان بسته نمىشد سى و هفت تن از پا افتادند تنها چهار تن توانستند گريخته نيمه جانى بدر برند . چون اينان از ميان برخاستند دسته‌هاى آن‌ور رود ايستادگى نتوانسته آنان نيز هركس توانست سوار اسب شده رو بگريز آورد . در اين ميان از لشگرگاه آنا خاتون توپ انداخته ميشد ولى ديرى نكشيد كه گريختگان به آنجا رسيدند و از ترس و لرزى كه اينان ميداشتند سراسر لشگرگاه را ترس فراگرفت و يكساعت نكشيد كه از آنجا نيز رخت بربستند . در اين گيرودار سردار خود را برزمگاه رسانيده از مژده فيروزى شادمان گرديد و مجاهدان را نواخته به حسين خان كه اين فيروزى نتيجه دليرى و مردانگى او مىبود مهربانى بسيار نمود ، و چون ايشان ميخواستند از دنبال كردان بروند جلوگيرى كرد . امروز حسين خان جانفشانى بىاندازه نمود و تو گفتيى ميدانست كه آخرين جنگ فيروزانه اوست دليرى و مردانگى دريغ نمىگفت . اينست همه او را دوست ميداشتند و پياپى نام « حسينخان » بزبانها ميرفت . در اين جنگ با آنكه تاخت از مجاهدان مىبود و كردان از پشت سنگر بجلوگيرى مىكوشيدند ، از آنان بيش از پنج تن كشته نشده چهار تن هم زخمى بودند . ولى از كردان هشتاد تن بيشتر كشته برجا ماند و كسى چه ميداند كه همان اندازه هم زخمى همراه نبرده باشند . چنان كه گفتيم سى و هفت تن از دليران يكه‌تاز در خانه‌هاى روسى كشته شده و تنهاشان در جلو خانه‌ها بر روى زمين خوابيده بود ، و رويهمرفته در اينسو و آنسوى پل پنجاه تن بيشتر افتاده بودند . گذشته از آنان كه از دم پل تا آنا خاتون در راه افتاده و شماره آنان سى تن كمابيش ميبود ، نيز چهارده تن دستگير شده بودند كه نزد سردار آوردند و سردار به آنان مهربانى كرد . در اين هنگام دسته‌دسته مردم رو به آنجا آورده چهار پنجهزار تن گرد آمده بودند و شادمانى مينمودند ، يكى از پرشورترين روزهاى تبريز مىبود . آنچه از گريختگان اسب