سردستگان مجاهدان با دويست و پنجاه تن از سوى پل سنگى ، و حاجى خان قفقازى و مشهدى حسن قفقازى كه هر دو از دليران ميبودند با دويست و پنجاه تن از راه باغميشه ، و حاجى خان پسر على مسيو و زينل و اسد اللّه كه اين دو نيز دليريها نموده و از ناماوران گرديده بودند با دستههاى خود از دربند تلگرافخانه ، هر سه دسته بششكلان هجوم آوردند . يوزباشى تقى با سوارانى كه در خانه مقتدر الدوله سنگر ميداشتند در آويخته جنگ بس سختى كرد ، و در چهل و پنج دقيقه آن سنگر استوار را گرفته سواران را از آنجا بيرون راند . در همان هنگام ميرهاشمخان همراه يك تفنگچى بسنگرى در روى پل قارى تاخت آورده با همه گلولهباران خود را نزديك آنجا رسانيد ، پشت سر او حاجى خان قفقازى تاخت آورد و چهار تن از تفنگداران آن سنگر را با گلوله از پا انداخت . سواران اين بىباكى را ديده ايستادگى نتوانسته و سنگر را رها نموده جان بدربردند . همچنين پسر على مسيو از دربند تلگرافخانه كه « داش سنگر » مىناميدند پيش رفته كار را به سواران مغازههاى مجد الملك سخت گردانيد . در همينجا تا دو ساعت پس از ظهر خونريزى سختى برپا ميبود تا سواران ايستادگى نتوانستند و مغازهها را كه از سنگرهاى بس استوار بشمار ميرفت رها كرده بسوى دوچى گريختند . اين فيروزى راه ششكلان را به روى مجاهدان بازگردانيد . يوزباشى تقى كه از بالا پيش ميرفت اينان نيز از پايين به پيشرفت پرداختند ، و بسنگرهايى كه برميخوردند هريك را با اندك زدوخورد بدست مىآوردند تا سراسر آن كوى را از دولتيان پيراستند ، و بيرق سرخ آزاديخواهى در ميان آنجا افراشتند . دو ساعت بغروب جنگ بپايان رسيد .
در اين جنگها از سواران دولتى چهل تن كمابيش كشته گرديد ، و از مجاهدان چهار تن كشته شده چند تن نيز زخم يافتند . بدينسان فيروزى آسانى بدست آمد . ولى افسوس كه در همان هنگام اندوه بزرگى در كار رودادن مىبود و تلخى آن همه چيز را از ياد مردم برد .
چگونگى آنكه امروز از سوى بازار نيز جنگ برخاسته كربلايى حسين خان و مشهدى محمد عليخان و اسد آقا خان از سنگرهاى خود بجنگ برخاسته به پيشرفت كوشيدند ، كه اينان هم خود را بسرخاب رسانند . سنگرهاى اينجا بسيار استوار مىبود و جنگ بس سختترى درگرفت . مجاهدان در آن پيچاپيچ بازارها و كاروانسراها از چند راه به پيشرفت مىكوشيدند و بازار خونريزى تا چند ساعت گرم ميبود . حسين خان با دستهاى خود را تا دم پل نظام العلماء رسانيد و در آنجا خود او به كاروانسرايى ( بكاروانسراى خرمايى ) درآمد تا از آنجا ديوارى را شكافته بجنگ پردازد . در اين ميان پيكار سختى در كار مىبود و يعقوب نامى از دليران آزاديخواهان گلوله خورده از پا افتاد . مجاهدان تن خونآلود او را برداشته بازگشتند ، و از بس سراسيمگى بجستجوى حسينخان نيفتادند و جاى او را هم نمىدانستند . اين هنگام آن جوان تنها مانده و با يكدسته از سواران مرندى
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 786
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٧٨٦