تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 747

مساهمون:

ص٧٤٧
از جمله معين الرعايا كه خانه‌اش دو ماه پيش تاراج شده بود امشب حجره‌اش نيز تاراج شد و گذشته از كالاى بازرگانى پول و زرينه ابزار و پارهء جواهر نيز بتاراج رفت . روز دوشنبه جنگ سختى در بازار ميرفت . از آن سوى چنان كه نهاده بودند در شهر جنبش پديد آمده مردم از هر كوى در خيابان گرد آمدند . مسجد كريمخان پر گرديده در كوچه‌ها نيز مردم دسته‌دسته ايستادند . نمايندگانى از عين الدوله نيز آمدند . گفتارهاى بسيارى رانده شده آنچه گفتنى ميبود گفتند ، تاراج تيمچه و كاروانسرا را ياد كردند . شبيخون‌هاى سركردگان را بميان آوردند . چون نيمروز فرا رسيد انبوهى پراكنده شده سردستگان همراه نمايندگان عين الدوله به خانه ميرهاشم خان رفتند . در آنجا نيز گفتارهايى رانده شد . از جمله حاجى قفقازى زبان بسخن باز كرده چنين گفت : « تا جان در تن داريم در نگهدارى مشروطه خواهيم كوشيد . شاهزاده عين الدوله كه بحكمرانى آذربايجان آمده‌اند بيايند و درون شهر نشينند و بقانون مشروطه فرمان رانند . هركسى كه گناهكار است فرمان دهند دستگيرش نماييم تا بازپرس شود و كيفر بيند . نه آنكه در بيرون شهر نشيند و پياپى لشگر گرد آورد ، و ايل‌هاى شاهسون و قره‌داغ و سواره و پياده مرندى و كردان شكاك و جلالى را خواسته و به اين همه بس نكرده از تهران و قزوين و زنجان و بختيارى و كيكاوند و پشت كوه نيز سپاه بخواهد و در شاطرانلو لشگر بزرگى آراسته در آرزوى كشتار مردم بيدست و پا باشد . ما را از اين لشگرها چه باك ! اين سى هزار سپاه جاى خود اگر صد هزار هم باشد ترس نخواهيم كرد و دست از « حقوق » خود برنخواهيم داشت . ما ميخواهيم ايران چون دولت‌هاى اروپا نيرومند گردد » . اين سخنان از دهان جوان غيرتمندى درمىآمد كه به روى آنها ايستادگى نموده سالها كوشيد و سرانجام به بالاى دار رفت . پس از گفتگوى بسيار چنين نهادند كه نامه‌اى از زبان مردم به عين الدوله نوشته با نمايندگانى بفرستند . چنان كه گفته‌ايم عين الدوله از روزيكه رسيد سخن از نيكخواهى ميگفت و چنين وامىنمود كه جنگ و خونريزى را دوست نميدارد ، و ما ميدانيم كه اين جز رويه كارى نمىبود و چنين ميخواست كه با سخن روز گزارد تا سپاههايى كه خواستندى رسيد برسند . اين را ستار خان و باقر خان و سردستگان شهرى نيز ميدانستند . چيزى كه هست چون عين الدوله يكمرد بنامى ميبود و خود از درون دل با محمد عليميرزا دشمنى ميداشت . مشروطه‌خواهان گاهى اميد مىبستند كه بتوانند او را بسوى خود كشند ، و از اينرو رشته گفتگو را با او نميبريدند . ليكن در آن ميان دانسته شد كه عين الدوله نه كسيست كه بمشروطه گرايد ، و در گفتگوها جز سخنان دورنگى ازو ديده نميشد . زيرا از يكسو چنين نشان ميداد كه با رفتاريكه رحيمخان و شجاع نظام در شهر كرده و كشتار و پيكره 233 نشان ميدهد ستار خان را با تفنگچيان خود ( اين پيكره پس از شكست اردوى ماكو در جلوى عمارت روسيان در سر پل آجى برداشته شده )
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 747 | احمد كسروى تبريزى