پيمان گيرم كه بجنگ پيشدستى نكنيد تا پيشامد با گفتگو پايان پذيرد » . ستار خان پاسخى ساده داده گفت : « ما هيچگاه بجنگ پيشدستى نمىكنيم و هميشه از آن سوى بما مىتازند و ما جلوشان مىگيريم » . سپس حاجى شيخ على اصغر و ديگران نيز سخنانى راندند .
كونسول به ستار خان پيشنهاد كرد كه بيرقى از كونسولخانه فرستاده شود و او بدر خانه خود زده در زينهار دولت روس باشد ، و نويد ميداد كه سر قره سورانى آذربايجان از دولت ايران براى او بگيرد . ستار خان چنين گفت : « جنرال كونسول من ميخواهم هفت دولت به زير بيرق ايران بيايد . من زير بيرق بيگانه نروم » . كونسول كه اين پاسخ را نه بيوسيده بود خيره ماند ، و چون برخاست برود ستار خان هفت تن از سواران قرهداغ را كه در جنگها دستگير كرده بودند به او سپرد كه همراه نوكران خود بدوچى رساند . كونسول از اين رفتار بسيار شادمان گرديد .
از ستار خان در آن روزها كارهاى ارجدار و شگفتى سر زده كه بر سر زبانهاست . يكى اينكه عباسعلى نامى را از نوكران او دوچيان فريب ميدهند كه ناآگاهان او را بزند و خود را بدوچى رساند و او فرصتى بدست آورده در جايى كه ستار خان تنها مىبوده گلولهاى به او زده خود مىگريزد . گلوله كشنده نبوده ولى زخمى باز مىكند . ستار خان زخم را بسته براى آنكه مايه دلشكستگى نشود از ياران خود پنهان ميدارد .
باز شورانيدن ستار خان تبريز را
فرداى آن روز كه آرامش مىبود ، ستار خان بيك كار ارجدار ديگرى برخاست . كارى كه فهم و كاردانى او را با دليرى و مردانگيش در يك جا نشان ميداد . آن روز ستار خان با پيرامونيان خود در خانه حاجى مهدى آقا ميبود . هنگام پسين بيرون آمده بخوابانيدن بيرقهاى سفيد پرداخت . حاجى حسن آقا ( پسر حاجى مهدى آقا ) در اينباره نامهاى به نويسنده اين تاريخ فرستاده چنين مىنويسد :
« آن روز ستار خان با جمعى مجاهد به خانه ما آمد و تفصيل كونسول روس و پيشنهاد او را گفت . چون ناهار خورديم گفت : ميخواهم امروز بروم و بيرقهاى سفيد را بخوابانم . در آن ميان كه ما گفتگو ميكرديم و مجاهدان گرداگرد اطاق نشسته بودند حسين بيك نام مجاهد قرهداغى فشنگ را فراموش كرده از لوله در نياورده بوده ، و چون ميخواست تفنگ را پاك كند ناگهان گلوله در رفت و بسقف اطاق خورد . اينكه در ميان آن همه جمعيت گلوله بهيچكس نخورد ستار خان آن را بفال نيك گرفته گفت : حتما بيرقها را خواهيم خوابانيد . اين گفته با مجاهدان بيرون رفت ، و چون در بازارچه صفى خانه حاجى محمد رضا شكويى مىبود و او بيرق روس افراشته بود ستار خان با گلوله زده آن را پايين انداخت . سپس به بيرقهاى سفيد پرداخته يكايك سرنگون گردانيد . . . . . »
چنان كه گفتيم از اسلاميه براى خانههايى بيرق فرستاده ، و بسيارى نيز خودشان بيرق ساخته بالاى در افراشته بودند . در بسيارى از كوچهها يك درى بىبيرق نميبود .