تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 655

مساهمون:

ص٦٥٥
نوشته : تقيزاده دير رسيد و قزاقان راه ندادند . ولى ما از چنان چيزى آگاه نمىباشيم ، و آنچه ميدانيم هركه آمد و خواست راه پيدا كرد و تقيزاده كه خانه‌اش در پشت مجلس ميبوده « 1 » ميتوانسته زودتر از ديگران بيايد . بارى ما در اين‌باره نيز گفته‌هاى سيد عبد الرحيم خلخالى را كه دستيار مدير مساوات و در آن روز با تقيزاده همراه ميبوده در دست ميداريم كه خود آنها را ميآوريم . ميگويد : در آن روز من خواستم ببهارستان بروم از هر سو كه آهنگ آنجا را كردم را هم ندادند . در اين ميان كه باز مىگشتم در خيابان دوشان تپه بنوكر تقيزاده برخوردم كه مرا آواز داد . پرسيدم آقا كجاست ؟ گفت : در خانه . همراه او روانه شده به خانه تقيزاده رسيدم . امير حشمت و ميرزا على اكبر خان دهخدا و چند كسى ديگر هم در آنجا ميبودند . نشستيم گفتگو ميكرديم كه ناگهان آواز شليك برخاست و دانستيم جنگ آغاز شده همچنان در آنجا ميبوديم تا جنگ بپايان رسيد ، و چون همه آن پيرامونها را سربازان فراگرفته بودند كسى را ياراى بيرون رفتن نمىبود و ما همچنان گرسنه نشسته نميدانستيم چه بايد كرد . چندان ترس بر ما چيره شده بود كه با چشم خود ديدم موهاى سر دهخدا سفيد گرديد . بدينسان تا يكساعت بغروب بسر داديم و چون به تنگى افتاده بوديم عليمحمد خان داوطلب گرديد « 2 » بيرون رفته چاره‌اى بجويد و چون او رفت و از آنسوى تاريكى فرا ميرسيد ما هم بدانسر شديم از خانه بيرون بياييم ، ولى در آن ميان عليمحمد خان بازگشته درشكه‌اى همراه آورد كه چهار تن : تقىزاده و دهخدا و من و يكى ديگر « 3 » در آن نشستيم و على محمد خان كه شاپو بسر نهاده بود پهلوى درشكچى جا گرفته ما را بسفارت انگليس رسانيد . امير حشمت كه در درشكه جا نيافته پس مانده بود اندكى ديرتر او نيز بما پيوست و بدينسان از بيم و نگرانى درآمده آسوده گرديديم . در كتاب آبى در اين‌باره چنين مينويسد : « در پيرامون ساعت نه پيامى از تقيزاده . . . بماژور استوكس رسيد كه او و سه تن از همراهانش ميخواهند بسفارت پناهنده شوند . زيرا سپاهيان در جستجوى ايشان هستند و هر دقيقه‌اى بيم آن ميرود كه دستگير شوند و اگر در سفارت پذيرفته نشوند بىگمان كشته خواهند شد . ماژور استوكس از روى دستورى كه داشت پاسخ داد . چندى نگذشت كه تقىزاده و شش تن ديگر كه سه تن ايشان مدير حبل المتين و نايب مديران روزنامه‌هاى مساوات و صور اسرافيل بودند از در هميشگى بسفارت‌خانه درآمدند و بايشان راه داده شد . بيگمانست اگر بايشان راه داده نشدى
هامش
( 1 ) خانه تقيزاده در روبروى مجلس ميبوده . دو روز پيش از بمباران آن را رها كرده خانه‌اى در كوچه‌هاى پشت مجلس ميگيرد . ( 2 ) برادر ميرزا محمد عليخان تربيت و خويشاوند تقىزاده مىبود كه در دبيرستان امريكاييان درس خوانده و زبان انگليسى را خوب ميدانسته و خواهيم ديد كه سال ديگر يكى از سردستگان مجاهدان گرديده بود و در كشاكش اعتدالى و انقلابى كشته شد ( 3 ) نام آنكس را ياد نكرده .
تاريخ مشروطه ايران ( فارسى ) — صفحة 655 | احمد كسروى تبريزى