ولى چون قزاقان بگرفتن آن چند تن آمدند سيد حسن در آب انبار نهان شده بود كه همانشب يا فردا خود را بسفارت انگليس رسانيد .
سيد جمال الدين افجهاى كه بدانسان به يارى مجلس ميآمد و همراهانش دچار گلوله باران گرديدند ، و ميرزا صالح خان در خانهاش را بازگردانيد و او را با كسانى بدرون برد ، پسر بزرگترش ( سيد مهدى ) كه همراه ميبوده بازماندهء سرگذشت را چنين ميگويد :
« ما را در يك حوضخانهاى جا دادند ، وزير اكرم با كسانش از بالاخانهها سرگرم جنگ ميبودند . در آن گرفتارى ناهار نيز پخته بودند ، و براى ما سفره گستردند . ولى پيداست كه كمتر يكى خورد . تا نزديكهاى نيمروز در آنجا ميبوديم ، آنگاه فهميديم كه خانه تهى گرديده و ديگر كسى نمانده . چون بيرون آمده باز جستيم ديديم ميرزا صالح - خان و كسانش خانه را گزارده بيرون رفتهاند . ما نيز جاى درنگ نديده از اين خانه به آن خانه راهى پيدا كرده ، با سختيهايى خود را بيرون انداختيم . پدرم چند زمانى در خانه زنى از همسايگان پنهان مىزيست تا سپس بيرون آمد و با دستور محمد عليميرزا از تهران بيرون رفت .
يكداستان شگفت رهايى يافتن اين ميرزا صالح خان و ديگر جنگندگانست . اينها چنان كه با زيركى و زبردستى جنگيدند كه كشته بسيار كم دادند ، با زيركى نيز خود را از تهران بيرون انداختند كه هيچيكى بدست نيفتادند . ( بجز از مدير روح القدس و آن دو تن كه مامانتوف داستان كشتهشدنشان را نوشته است ) .
اينها سرگذشتهاييست كه ما دانستهايم . پيداست كه سرگذشتهاى ديگرى نيز بوده .
رويهمرفته در آن روز همه كسانى كه بآزاديخواهى شناخته بودند ، چه آنان كه بيرون آمده در جنگ پا در ميان داشتند و چه آنهايى كه در خانه نشستند و رو ننمودند ، ناچار شدند نهان گردند ، و سپس بسيارى از آنان بباكو يا باستامبول رفتند . يكدسته نيز با همهء بودن در مجلس يا در ميان آزاديخواهان راه با دربار ميداشتند ، و اين بود در اينهنگام ايمن مىبودند و در تهران مانده آسوده ميزيستند .
پناهيدن تقيزاده بسفارت انگليس
يكداستان ديگرى كه بايد ياد كنيم پناهيدن تقيزاده و كسانى بسفارت انگليس مىباشد . چنان كه ديديم اين نماينده جوان آذربايجان در روزهاى بازپسين خواهان جنگ ميبود . با اينحال در اينروز از خانه بيرون نيامد و رخ ننموده . در حالى كه گذشته از نمايندگى رييس انجمن آذربايجان نيز مىبود كه در جنگ پا در ميان خواستى داشت ، و بهر حال بايستى بيرون آيد . شگفتتر آنكه مىگويند : تقيزاده از داستان جنگ پيش از ديگران آگاه شده بوده ، اينست بامدادان نوكر خود را بخانههاى كسانى ميفرستاده و پيام ميداده : « امروز جنگ خواهد شد زودتر بياييد » ، با اينحال خود او بيرون نيامد . در اينباره ميرزا على اكبر خان دهخدا نويسنده گفتارهاى صور اسرافيل و كسانى ديگرى نيز با وى همراهى كردند . براون