« از آنها ممكن نشد تا آنكه براى برقرار كردن نظم و آسايش عموم كه از طرف » « باريتعالى بما تفويض شده است خواستيم مفسدين را دستگير نماييم مجلس از آنها » « حمايت نمود و عدهاى از اشرار مجلس را پناهگاه قرار داده در مقابل قشون دولتى سنگر » « بسته بمب و نارنج و آلات ناريه استعمال كردند ما هم از امروز تا سه ماه ديگر مجلس » « را منفصل نموده پس از اين مدت وكلاى متدين ملت و دولت دوست منتخب شده با » « مجلس سنا موافق قانون اساسى پارلمان مفتوح شده مشغول انتظام گردد » .
چنان كه ميدانيم اين « دستخط » نويسى دنباله نقشهايست كه با لياخوف و سفارت روس كشيده بودند ، و براى جلوگيرى از ايراد دولتهاى بيگانه بود . با اين نوشته دو چيز را ميفهمانيدند : يكى آنكه از راه ناچارى بوده ، كه بمجلس دست باز كردهاند .
ديگرى اينكه مشروطه را برنينداخته ، بلكه شاه از روى قانون ، مجلس را كناره گردانيده و پس از سه ماه - با مجلس سنا - دوباره گشاده خواهد شد .
نيز همان روز يا فرداى آن « دستخط » ديگريرا بمشير السلطنه نوشت كه در پايين مىآوريم :
« مقصود خاطر ما امنيت مملكت و آسودگى عامه رعايا و اقداماتى كه در دستگيرى » « مفسدين و اشرار شده به جهت آسايش و رفاهيت آنان بوده براى اينكه مردمان بىتقصير » « و رعاياى سلامت خواهان از تزلزل و اضطراب خارج شده از رأفت و مرحمت ذات » « ملوكانه بهرهمند باشند بموجب اين دستخط عفو عمومى را شامل حال كافه مردم داشته » « تصريحا مقرر مىفرماييم از تمام متهمين اغماض ميفرماييم در حق آنها هم كه گرفتار » « شدهاند مجلس استنطاقى از اشخاص بىغرض منصف تشكيل خواهيم نمود بدقت غور - » « رسى كامل نمايند هركس بىتقصير است مرخص شود به شرط آنكه اهالى از حدود قانونى » « كه از طرف حكومت نظامى منتشر مىشود تجاوز ننموده مرتكب حركت خلاف » « قاعده نشوند »
با اين نوشته « عفو عمومى » بمشروطهخواهان مىداد . ولى اين نيز جز رويهكارى نميبود ، و جز بسته شدن زبان بيگانگان خواسته نميشد .
چون اين دو « دستخط » براى بيگانگان ميبود ، رونويسهايى از آنها بسفارتخانهها فرستادند ، و از آنسوى علاء السلطنه وزير خارجه هر دو را با تلگراف بهمهجا رسانيد .
كشته شدن ملك و ميرزا جهانگير خان
امروز در شهر همچنان جستجوى آزاديخواهان ميكردند و هركه را مييافتند دستگير كرده بباغشاه ميبردند . از آنسوى ، امروز ملك المتكلمين و ميرزا جهانگير خان را ، بىآنكه بازپرس كنند و يا بداورى كشند ، نابود گردانيدند . در اينباره سخنان پراكنده بسيار است . ولى ما چون داستان را از ميرزا على اكبر خان ارداقى ، كه خود در باغشاه با آن دو تن و با ديگران همزنجير ميبوده پرسيدهايم همان گفتههاى او را ميآوريم ميگويد :